َالْمُؤْمِنِينَ ... ): مؤمنان‌ كساني‌اند كه‌ به‌ خداوند (ج)، فرشتگان، پيامبران، كتابهاي‌ آسماني، روز آخرت‌ و قضا و قدر كه‌ خير و  شر آن‌ از سوي‌ خداوند (ج) است، ايمان‌ دارند. ذكر مردان‌ و زنان‌ مؤمن‌ پس‌ از مردان‌ و زنان‌ مسلم، دليل‌ بر آن‌ است ‌كه‌ اسلام‌ غير از ايمان‌ است‌ و اسلام‌ از ايمان‌ عام‌تر مي‌باشد.
(وَالْقَانِتِين... ): قانت، عابد اطاعت‌كننده‌ در كمال‌ آرامش‌ و وقار است‌. به‌قولي ‌ديگر: قانت‌ كسي‌ است‌ كه‌ بر عبادت‌ و طاعت‌ مواظبت‌ و استمرار مي‌ورزد.
(وَالصَّادِقِينَ ... ): صادق‌ كسي‌ است‌ كه‌ به‌راستي‌ سخن‌ بگويد و از دروغ‌ بپرهيزد وبر پيماني‌ كه‌ به‌حق‌ و عدل‌ بسته، وفا كند. البته‌ صدق‌ از نشانه‌هاي‌ ايمان‌ است‌ چنان‌كه‌ كذب‌ از نشانه‌هاي‌ نفاق‌ مي‌باشد.
(وَالصَّابِرِينَ... ): صابر كسي‌ است‌ كه‌ از آلودگي‌ به‌ شهوات‌ شكيبايي‌ كند و بر دشواريهاي‌ تكليف‌ و طاعات‌ و آزمايش‌ها پايداري‌ ورزد.
(وَالْخَاشِعِينَ ... ): خاشع‌ كسي‌ است‌ كه‌ براي‌ خداي‌ عزوجل‌ در قلب‌ و اندام‌ها فروتن‌ است‌ و از او مي‌ترسد و در عبادات‌ خويش‌ براي‌ وي‌ فروتني‌ مي‌كند.
(وَالْمُتَصَدِّقِينَ...): متصدق‌ كسي‌ است‌ كه‌ آنچه‌ را خداوند (ج) از مال‌ خود بر وي ‌فرض‌ گردانيده‌ است‌ و آنچه‌ را كه‌ از وي‌ پرداخت‌ داوطلبانه‌ آن‌ را خواسته‌ است، يعني‌ در انفاق‌ مستحب‌ صدقه‌ مي‌كند.
بعد از آن‌ ذكر مردان‌ و زنان‌ روزه‌دار آمده‌ است‌ زيرا روزه‌ از بزرگترين‌ وسايل‌ كمك‌ كننده‌ بر شكستن‌ شهوت‌ مي‌باشد: (وَالْحَافِظِين...): يعني‌ مردان‌ و زنان‌ مسلماني‌ كه‌ شرمگاههاي‌ خويش‌ را ـ با عفت‌ورزي‌ و پاكدامني‌ و بسنده ‌كردن‌ برحلال‌ ـ از حرام‌ حفظ مي‌كنند.
(وَالذَّاكِرِينَ...): مردان‌ و زنان‌ مسلماني‌ اند كه‌ خداوند (ج) را ـ با گفتن‌ تسبيح‌ و تحميد و تكبير و با قرائت‌ قرآن‌ و اشتغال‌ به‌ علم‌ ـ در تمام‌ احوال‌ ياد مي‌كنند. درحديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ ابي‌سعيد خدري‌(رض) آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌خدا ص فرمودند: «چون‌ مرد زنش‌ را در شب‌ بيدار كند آن‌گاه‌ هر دو برخيزند و دو ركعت‌ نماز بگزارند، قطعا آن‌ دو در آن‌ شب‌ از جمله‌ مردان‌ و زناني‌ هستند كه‌ خداي‌ عزوجل‌را بسيار ياد كرده‌اند».
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ روايت‌ شده‌ است‌ كه: ام‌سلمه‌ رضي‌الله‌عنها به‌ رسول‌ خدا ص گفت: يا رسول‌الله! چه‌ دليلي‌ دارد كه‌ من‌ مي‌شنوم‌ از مردان‌ در قرآن‌ ياد مي‌شود ولي‌ از زنان‌ ياد نمي‌شود؟ همان‌ بود كه‌ خداي‌ عزوجل‌ اين‌ آيه‌ را نازل‌ فرمود.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:4019.txt">آيه  36</a><a class="text" href="w:text:4020.txt"> آيه  37</a><a class="text" href="w:text:4021.txt">آيه  38</a><a class="text" href="w:text:4022.txt">آيه  39</a><a class="text" href="w:text:4023.txt">آيه  40</a><a class="text" href="w:text:4024.txt">آيه  41</a><a class="text" href="w:text:4025.txt">آيه  43</a></body></html>سوره أحزاب آيه  36
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالاً مُّبِيناً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و هيچ‌ مرد مؤمن‌ و زن‌ مؤمنه‌اي‌ را نرسد كه‌ چون‌ خدا و رسولش‌ به‌ كاري‌ فرمان ‌دهند، براي‌ آنان‌ در كارشان‌ اختياري‌ باشد» يعني: براي‌ كسي‌ كه‌ به‌ خداوند متعال ‌ايمان‌ دارد، جايز و درست‌ نيست‌ كه‌ چون‌ خداوند (ج) يا پيامبرش‌ ص به‌ كاري‌ فرمان ‌مي‌دهند، چون‌وچرا كند و در كار خويش‌ اختيار داشته‌ باشد كه‌ آنچه‌ خود مي‌خواهد بكند بلكه‌ بر وي‌ واجب‌ است‌ تا كاري‌ را انجام‌ دهد كه‌ از وي‌ خواسته‌ شده‌ است‌ و بايد خود را وقف‌ امري‌ كند كه‌ خداي‌ عزوجل‌ براي‌ وي‌ خواسته‌ و انتخاب‌ كرده ‌است‌ به‌ طوري‌كه‌ رأي‌ وي‌ تابع‌ رأي‌ شريعت‌ و انتخاب‌ وي‌ پيرو انتخاب‌ شريعت‌ باشد. ابن‌ كثير مي‌گويد: «اين‌ آيه‌ عام‌ است‌ در تمام‌ امور». در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «والذي‌ نفسي‌ بيده‌ لا يؤمن‌ أحدكم‌ حتي‌ يكون‌ هواه‌ تبعا لما جئت‌ به: سوگند به‌ ذاتي‌ كه‌ جانم‌ در يد اوست، يكي از شما ايمان‌ ندارد تا آن‌گاه‌كه‌ خواسته‌ وي‌ پيرو چيزي‌ باشد كه‌ من‌ آن‌ را آورده‌ام‌».
«و هر كس‌ الله و رسول‌ او را نافرماني‌ كند» در امري‌ از امور «قطعا در گمراهي ‌آشكاري‌ افتاده‌ است‌» يعني: او به‌ چنان‌ گمراهي‌ آشكار و واضحي‌ از راه‌ حق‌ گمراه‌ شده ‌است‌ كه‌ مخفي‌ نيست‌. نسفي‌ مي‌گويد: «اگر نافرماني‌ خدا و رسول‌ در رد و انكار باشد، آن‌ گمراهي، كفر است‌ و اگر نافرماني‌ در فعل‌ باشد ـ همراه‌ با پذيرش‌ امر و اعتقاد به‌ وجوب‌ ـ آن‌ گمراهي، خطا و فسق‌ است‌».
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آمده‌ است: اين‌ آيه‌ كريمه‌ درباره‌ زينب‌ دختر جحش‌ رضي‌الله عنها كه‌ دختر عمه‌ رسول‌ خدا ص بود نازل‌ شد چرا كه‌ رسول‌‌خدا ص به‌ او فرمودند: «من‌ مي‌خواهم‌ تو را به‌ ازدواج‌ زيدبن‌حارثه‌ در آورم‌ زيرا او را براي‌ تو پسنديده‌ام‌». زينب‌ گفت: «يا رسول‌الله! ولي‌ من‌ او را براي‌ خود نمي‌پسندم، من‌ در حسب‌ از او برتر و دختر عمه‌ شما هستم، من‌ اين‌ كار را نمي‌كنم‌». همان‌ بود كه ‌اين‌ آيه‌ نازل‌ شد. آن‌گاه‌ زينب‌ رضي‌الله عنها به‌ رسول‌ خدا ص گفت: «اينك‌ از شما اطاعت‌ مي‌كنم‌ و هر آنچه‌ مي‌خواهيد بكنيد». همان‌ بود كه‌ رسول‌ خدا ص او را به‌ عقد نكاح‌ زيد(رض) درآوردند و زيد با وي‌ عروسي‌ كرد. زيد(رض) ـ چنان‌كه‌ گذشت‌ ـ برده‌ آزادشده‌ رسول‌ خدا ص بود كه‌ آن‌ حضرت‌ ص او را پسر خويش‌خوانده ‌بودند. پس‌ آن‌ حضرت‌ ص از جاي‌ زيد به‌ زينب‌ ده‌ دينار و شصت‌ درهم‌ و يك‌ چادر و پيراهن‌ و لحاف‌ و مقداري‌ از مواد خوراكي‌ و خرما مهريه‌ دادند و او نزديك‌ به‌ يك‌ سال، يا بيشتر از آن‌ در خانه‌ زيد ماند.
آري‌! خداي‌ عزوجل‌ مي‌خواست‌ تا زينب‌ را با ازدواج‌ زيد بيازمايد و با اين‌ كار، بنياد عصبيت‌ جاهلي‌ و امتياز طبقاتي‌ و نژادي‌ را ويران‌ ساخته‌ و اساس‌ برتري‌ را بر بنياد اسلام‌ و تقوي‌ قرار دهد ولي‌ آخر كار ميان‌ زيد و زينب‌ ناسازگاري‌ روي ‌داد و اين‌ ناسازگاري‌ سبب‌ شد تا خداي‌ عزوجل‌ حكم‌ ديگري‌ را نازل‌ كند كه‌ از قبل‌ آن‌ را فيصله‌ كرده‌ بود و اين‌ حكم‌ مبتني‌ بر حكمتها و مصلحتهاي‌ ديگري‌ بود كه‌ بيان‌ خواهد شد.
 
	سوره آل عمران آيه  40
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ رَبِّ أَنَّىَ يَكُونُ لِي غُلاَمٌ وَقَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِي عَاقِرٌ قَالَ كَذَلِكَ اللّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
زكريا كه‌ سالمند بود «گفت‌: پروردگارا! چگونه‌ مرا پسري‌ باشد درحال