 ‌كه‌ پيري‌ام ‌بالا گرفته‌ است» و كهنسال‌ گشته‌ام‌. گويند كه‌ او نود، يا صد و بيست‌ سال‌ عمرداشت‌. «و» درعين‌ حال‌ «زنم‌ عاقر است» عاقر: زني‌ است‌ كه‌ نمي‌زايد، يعني‌: عقيم‌ بودن، مانع‌ بچه‌دارشدن‌ وي‌ مي‌شود. به‌ اين‌ ترتيب، زكريا به‌ وجود آمدن ‌فرزند را از خود و همسرش‌ دور پنداشت‌ زيرا عادت‌ حكم‌ مي‌كند كه‌ فرزند از چنين‌ مرد و زني‌ به‌وجود نيايد «گفت» پروردگار متعال‌ «همچنين‌ است، خدا هر چه ‌بخواهد مي‌كند» از كارهاي‌ عجيب‌ و شگفت‌آور، و در پيشگاه‌ قدرت‌ وي‌ هيچ‌ كاري‌ دشوار نيست‌. پس، اي‌ زكريا! چرا اين‌ كار را بعيد مي‌پنداري‌؟
 
سوره أحزاب آيه  37
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَراً زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ از انس‌(رض) روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: زيدبن‌حارثه‌(رض) نزد رسول‌ خدا ص آمده‌ و از زينب‌ دختر جحش‌ همسرش‌ ـ رضي‌الله عنها ـ به‌ ايشان‌ شكايت‌ مي‌كرد. ادامه‌ ماجرا را از زبان‌ آيه‌ بشنويد: «و ياد كن‌» اي‌ پيامبر ص! «چون‌ به‌ كسي‌ كه‌ الله بر وي‌ نعمت‌ ارزاني‌ داشته‌» او زيدبن‌ حارثه‌(رض) است‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ با نعمت‌ اسلام‌ بر او انعام‌ نمود «و تو نيز بر وي‌ انعام‌ كرده‌اي‌» به‌ اين‌ كه‌ او را از بردگي‌ آزاد كرده‌ و فرزند خويشش‌ خواندي‌ و پس‌ از آن‌ كه‌ رسم‌ فرزندخواندگي‌ منسوخ‌ شد باز هم‌ تو مولاي‌ او هستي‌. آري‌! چنان‌ كه‌ گفتيم‌؛ زيد از اسراي‌ دوران‌ جاهليت‌ بود كه‌ خديجه‌ همسر رسول‌ خدا ص  او را به‌ ايشان‌ بخشيد و رسول‌‌خدا ص او را آزاد كرده‌ و فرزند خويش‌ خواندند و زينب‌ دختر عمه‌ خود رضي‌الله عنها را كه‌ دختري‌ از اشراف‌زادگان‌ قريش‌ بود به ‌ازدواج‌ وي‌ درآوردند. آري‌! ياد كن‌ آن‌گاه‌ كه‌ به‌ زيد «مي‌گفتي‌» هنگامي‌ كه‌ از زينب‌ نزد تو شكايت‌ مي‌كرد و تمهيدات‌ طلاق ‌دادن‌ وي‌ را فراهم‌ مي‌كرد: «نگاه‌ دار بر خود همسرت‌ را» يعني: زينب‌ رضي‌الله عنها را «و از خدا پروا بدار» در كار وي‌ و بر طلاق ‌دادنش‌ تعجيل‌ نكن‌. رسول‌ خدا ص اين‌ سخن‌ را از باب‌ سفارش‌ و رعايت‌ ادب‌ به‌ زيد گفتند، وگرنه‌ حقيقت‌ كار بايد طور ديگري‌ شكل‌ مي‌گرفت: «و آنچه‌ را كه‌ خدا پديدار كننده‌ آن‌ است، در ضمير خويش‌ نهان‌ مي‌كردي‌» و آن ‌عبارت‌ از تصميم‌ تو به‌ ازدواج‌ با زينب‌ در صورتي‌ بود كه‌ زيد(رض) او را طلاق‌ دهد.آري‌! حقيقت‌ امر اين‌ بود كه‌ خداوند (ج) به‌ رسول‌ خويش‌ وحي‌ كرده‌ بود كه‌ زيد به‌زودي‌ زينب‌ را طلاق‌ خواهد داد و تو بايد بعد از وي‌ با او ازدواج‌ كني‌ تا عادت ‌فرزندخواندگي‌ و آثار آن‌ از بين‌ رفته‌ و اين رسم‌ جاهلي‌ كه‌ زن‌ پسرخوانده‌ بر پدرخوانده‌ حرام‌ تلقي‌ مي‌شد، كاملا ابطال‌ گردد.
«و از مردم‌ مي‌ترسيدي‌» يعني: از آنان‌ حيا مي‌كردي، يا از اين‌ نحوه ‌برداشت‌شان‌ مي‌ترسيدي‌ كه‌ مبادا بگويند: رسول‌ خدا ص برده‌ آزاد شده‌ خويش‌ را دستور داد تا زنش‌ را طلاق‌ دهد، براي‌ اين‌ كه‌ خود او با وي‌ ازدواج‌ كند «و خدا سزاوارتر است‌ به‌ اين‌ كه‌ از او بترسي‌» و در هرحالي‌ از او حيا كني‌ و بيمناك‌ باشي‌. آخر! تو مي‌دانستي‌ كه‌ اين‌ روند از شكل‌گيري‌ قضيه‌ زينب‌ ـ كه‌ در آغاز با هدف ‌ابطال‌ امتيازات‌ جاهلي، ازدواج‌ وي‌ با زيد به‌ انجام‌ رسد و سپس‌ با همين‌ هدف، يعني‌ ابطال‌ عادت‌ جاهلي‌ تحريم‌ زن‌ فرزندخوانده‌ بر پدر خوانده، ميان‌ آن‌ دو مفارقت‌ روي‌ دهد ـ همه‌ برنامه‌ از قبل‌ طراحي‌شده‌ خداي‌ سبحان‌ بود. عائشه ‌رضي‌الله‌عنها مي‌گويد: «اگر رسول‌خدا ص كتمان‌كننده‌ چيزي‌ از وحي‌ الهي‌ مي‌بودند، بايد اين‌ آيه‌ را كتمان‌ مي‌كردند ولي‌ ايشان‌ كسي‌ نبودند كه‌ وحي‌ الهي‌ را پنهان‌ كنند».
«پس‌ چون‌ زيد حاجت‌ خويش‌ را از او برآورد» با نكاح‌ و آميزش‌ با وي، به‌گونه‌اي‌ كه‌ ديگر براي‌ زيد در زينب‌ حاجتي‌ باقي‌ نماند زيرا فضاي‌ زندگي‌ مشترك‌ آنها به‌ گونه‌اي‌ سرد و تيره‌ شده‌ بود كه‌ زيد جز طلاق‌ وي‌ راه‌ ديگري‌ نداشت‌؛ «او را به‌ ازدواج‌ تو درآورديم‌» يعني: چون‌ زيد از زينب‌ فارغ‌البال‌ شد و او را طلاق‌ داد، زينب‌ را به‌ ازدواج‌ تو درآورديم‌ و ما خود متولي‌ تزويج‌ وي‌ به‌ تو بوديم، به‌ اين‌ معني‌ كه‌ به‌ تو وحي‌ فرستاديم‌ تا بي‌ ولي‌ و عقد و مهر و شهود، با وي ‌ازدواج‌ كني‌. آري‌! اعلام‌ اين‌ قضيه‌ از سوي‌ خداي‌ عزوجل‌ به‌ پيامبرش، خود تزويج‌ زينب‌ از جانب‌ وي‌ براي‌ پيامبرش‌ بود بدين‌ جهت، رسول‌ خدا ص بي‌اجازه ‌زينب‌ و بدون‌ عقد و تعيين‌ مهر و هر امر ديگري‌ كه‌ در حق‌ امتشان‌ در نكاح‌ شرط است، با زينب‌ عروسي‌ كردند چنان‌كه‌ روايات‌ صحيح، بيانگر اين‌ رويداد است‌.
مسلم، احمد و نسائي‌ روايت‌ كرده‌اند: «چون‌ عده‌ زينب‌ سپري‌ شد، رسول ‌خدا‌ص به‌ زيد شوهر سابق‌ وي‌ گفتند: برو و زينب‌ را براي‌ من‌ خواستگاري ‌كن‌. زيد نزد زينب‌ رفت‌ و به‌ او مژده‌ داده‌ خواسته‌ رسول‌‌خدا ص را با او در ميان ‌گذاشت‌. زينب‌ در جواب‌ وي‌ گفت: من‌ هيچ‌كاري‌ نمي‌كنم‌ تا از پروردگارم‌ مشورت‌ نخواهم‌. پس‌ برخاست‌ و به‌ نمازگاه‌ خويش‌ رفت‌. همان‌ بود كه‌ اين‌ آيه‌ نازل‌ شد.
سپس‌ خداوند متعال‌ حكمت‌ در ازدواج‌ رسول‌ خود ص با زينب‌ را بيان‌ كرده ‌مي‌فرمايد: «تا بر مؤمنان‌ هيچ‌ حرجي‌ نباشد» يعني: هيچ‌ تنگي‌ و دشواري‌ و گناه‌ و محظوري‌ نباشد «در مورد همسران‌ پسرخواندگانشان‌» يعني: در ازدواج‌ با زنان‌كساني‌ كه‌ آنان‌ را پسر خويش‌ خوانده‌اند «آن‌گاه‌ كه‌» پسر خواندگان‌ «حاجت‌ خويش‌ را از آنان‌ برآورده‌ باشند» برخلاف‌ پسر حقيقي‌ كه‌ زن‌ وي‌ بر پدرش‌ به‌مجرد عقد حرام‌ مي‌شود.
اعراب‌ بر اين‌ باور بودند كه‌ زنان‌ پسرخواندگانشان‌ همچون‌ زنان‌ پسران ‌حقيقي‌شان‌ بر آنان‌ حرام‌‌اند پس‌ خداي‌ عزوجل‌ به‌ آنان‌ خبر داد كه‌ زنان ‌پسرخواندگانشان‌ بر آنان‌ حلال‌اند «و امر الله انجام‌ يافتني‌ است‌» خواه‌ناخواه‌ و به‌طور حتم‌.
انس‌(رض) مي‌گويد: «زينب‌ دختر جحش‌ بر ديگر همسران‌ رسول‌ خدا ص فخر مي‌ورزيد و مي‌گفت: شما را خانواده‌هايتان‌ به‌ نك