بدعت کفار هستند، و همانا بر امام لازم است در صورت توان بعد از دعوت دادنشان و اقامه دليل و حجت بر آنان آنها را به توبه وا دارد، پس اگر از بدعتشان توبه کردند و بسوي درستي آمدند، و در غير اين صورت بخاطر مرتد شدنشان از ايمان، آنان را مي‌کشد، و همانا هر کسي از آنان که بر آن بدعت بميرد، پس او از اهل آتش مي‌باشد[26]. 
و شيخ ايشان طوسي مي‌گويد: 
و رد کردن امامت کفر است همچنانکه رد نمودن نبوت کفر مي‌باشد، زيرا که جاهل بودن به اين دو در يک حد مي‌باشد[27].
و مجلسي مي‌گويد: و بتحقيق که اخبار متواتر وارد شده است که همانا هيچ عملي از اعمال بدون ولايت پذيرفته نمي‌شود[28].
اين بود رأي شيعه درباره کسي که امامت ائمه دوازده‌گانه انکار کند[29].

و بعد از اين شيعه از خود مي‌پرسد: 
ولايت با وجود اين همه عظمت و اهميتش براي چه در قرآن ذکر نشده؟ 
براي چه نماز، و زکات و غير از آن دو از ارکان اسلام در قرآن ذکر مي‌شود، ولايت ذکر نمي‌شود؟ 
پس هنگامي که اين مشکل پيش آمد، بسوي اين گفتار روي آوردند که قرآن تحريف شده، در آن تغيير ايجاد شده، آيات بسياري از آن حذف شده، کلمات بسياري از آن ساقط گردانيده شده، بزرگان اصحاب و امت اسلامي بخاطر کينه با علي و دشمني با فرزندانش، و بخاطر از بين بردن ميراث رسول الله (صلى الله عليه وسلم) اينها را حذف نموده‌اند. 
سپس روايت دروغين و ساختگي بر رسول خدا (صلى الله عليه وسلم) و علي و آل بيتش (عليهم السلام) در کتابهايشان ذکر نمودند. 
مثال اين مورد: 
پس بطور مثال: محمد بن يعقوب کليني از جابر از ابو جعفر (عليه السلام) روايت مي‌کند که گفت: به وي گفتم: براي چه علي بن ابي طالب امير المومنين ناميده شده؟ فرمود: خداوند او را ناميده است. 
و اين چنين در کتابش نازل کرده است.
﴿وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ﴾ وأن محمداً رسولي وأنت علياً أمير المؤمنين)[30].
و همچنين از جابر روايت شده که گفت: جبرئيل (عليه السلام) اين آيه را بر محمد اين چنين نازل کرد: 
﴿وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا (في علي) فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِّنْ مِثْلِهِ﴾[31].
از ابو بصير از ابو عبدالله (عليه السلام) روايت شده درباره فرمودهء خداوند: 
﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ * لِلْكَافِرِينَ (بولاية علي) لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ﴾.
پس فرمود: 
قسم بخدا، اين چنين جبرئيل (عليه السلام) براي محمد (صلى الله عليه وسلم) آورده است[32].
و از ابو حمزه از ابو جعفر (عليه السلام) روايت شده که فرمود: جبرئيل (عليه السلام) اين آيه را اين چنين فرود آوردند: 
﴿فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ (بولاية علی) إِلاَّ كُفُوراً﴾.
و فرمود: جبرئيل (عليه السلام) اين آيه را اين چنين فرود آورد: 
﴿وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ (فی ولاية علی) فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ (آل محمد) نَاراً﴾[33].
و از جابر از ابو جعفر (عليه السلام) که فرمود: اين آيه اين چنين نازل شده: 
﴿وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مَا يُوعَظُونَ بِهِ (في علي) لَكَانَ خَيْراً لَهُمْ﴾[34].
و از منخل از ابو عبدالله (عليه السلام) روايت مي كند که فرمود: 
جبرئيل (عليه السلام) اين آيه را بر محمد (صلى الله عليه وسلم) اين چنين فرود آورد: 
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا (في علي نوراً مبيناً)﴾[35].
و از جابر از ابو جعفر (عليه السلام) فرمود: جبرئيل (عليه السلام) اين آيه را بر محمد (صلى الله عليه وسلم) اين چنين فرود آورد: 
﴿بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ يَكْفُرُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ (في علي) بَغْياً﴾[36].
و علي بن ابراهيم قمي در مقدمه تفسيرش ذکر مي‌کند که، همانا تغيير و تحريف در قرآن بوجود آمده است. 
و مي‌گويد: و اما آنچه که مخالف است با آنچه که خداوند نازل کرده است، پس فرموده خداوند: 
﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ﴾.
ابو عبدالله (عليه السلام) به خواننده اين آيه گفت: بهترين امت امير المومنين و حسن و حسين بن علي را مي‌کشند!؟ پس به ايشان گفته شد: اي پسر رسول الله پس چگونه نازل شده؟ 
آنگاه فرمود: نازل شد: 
(کنتم خير أئمة أخرجت للناس).
و‌ مي‌گويد: و اما آنچه که از آن تحريف شده، پس فرموده خداوند: ﴿لَكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِمَا أَنْزَلَ إِلَيْكَ﴾ (في علي). چنين نازل شد. 
و قول خداوند: 
﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ﴾ (في علي)[37]. 
و کليني از حسين بن مياح از کساني که به وي خبر داده‌اند، گفت: شخصي نزد ابو عبدالله (عليه السلام): 
﴿وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ﴾ 
را خواند، پس فرمود: اين چنين نيست، همانا آن و المأمونون است پس ما مأمونون هستيم[38].
پس اينها بود روايات درباره ولايت، و امثال اينها بسيار است، و در کتابهاي حديث شان و تفسيرشان بسيار مي‌باشد. 
پس مقصود اين است که آنان قايل به تحريف در قرآن هستند بخاطر اهداف گوناگون که از جمله آن اثبات مسأله امامت ولايت است که آن را اصل و اساس دين قرار داده‌اند. 

---------------------------
[1]- محمد حسین آل کاشف الغطاء، أصل الشیعه وأصولها ص، 58 موسسه اعلمی – بیروت. 
[2]- کلینی، کافی، کتاب الحجه – باب فرق بین رسول و نبی و محدث 1/230 دارالتعارف بیروت. 
[3]- همانا فرشتگان نزدشان می‌آیند، و بر گلیم آنان قدم می‌گذارند و ایشان آنان را می‌بینند. 
بحار (26/351) دار احیاء التراث العربی – بیروت کافی ج 1/451 دار التعارف – بیروت. 
[4]- بحار (26/356). 
[5]- بحار (26/358). 
[6]- بحار (26/82). 
[7]- بحار (ج، 26/82). 
از کتاب مسأله تقریب تالیف ناصر قفاری، پس از تاکید از مصادر شیعه، نقل شده است. 
[8]- کلینی، کافی – کتاب ایمان و کفر، باب دعائم الاسلام (2/22). 
[9]- کلینی، کتاب ایمان و کفر – باب دعائم اسلام 2/22. 
[10]- ماخذ سابق (2/22). 
[11]- مجلسی می‌گوید: گفتارش سپس در چیزهای برایشان رخصت داد، یعنی مانند نماز در سفر، و رها کردن روزه در حال سفر و بیماری، و حج و زکات در صورت توانای نداشتن: مرآة العقول (7/116) دارالکتاب الإسلامیه – تهران. 
[12]- کافی بر حاشیه مرآة العقول (7/116) و نگاه: کافی (2/26) چاپ تعارف. 
[13]- کافی، کتاب الحجه – باب من ادعی الامامه و لیس لها باهل: (1/434). 
[14]- هدفشان آن دو کسانی هست که دولت اسلام را بعد از پیامبر (صلي الله عليه وسلم) بر پا داشتند و دینش را منتشر ساختند آن دو خلیفه راشد ابوبکر و عمر (رضي الله عنهما). 
[15]- کافی – کتاب حجت – باب من ادعی الامامه و لیس لها باهل – (1/434). 
[16]- بحار (27/196). 
[17]- ماخذ قبلی (27/181). 
[18]- بحار (27/166) و بعد از آن. 
[19]- بحار (27/157-165). 
[20]- بحار ج، 27 ص، 311-317. 
[21]- بحار مجلسی ج، 27 ص، 62. 
[22]- بحار ج، 27 ص، 62. 
[23]- ابن الم