الوصي الرسول أولئک يسقون من حميم إن الله الذي نور السموات والارض بما شاء واصطفى من الملائكة وجعل من المومنين اولئک في خلقه يفعل الله ما يشاء لا اله الا الله هو الرحمن الرحيم قد مکر الذين من قبلهم بر سلهم فأخذهم بمکرهم ان اخذي شديد اليم. ان الله قد اهلک عادا و ثمود بما کسبوا و جعلهم لکم تذکره فلا تتفون و فرعون بما طغي علي موسي و اخيه هارون اغرقته و من تبعه اجمعين ليکون لکم ايه و ان اکثرکم فاسقون ان الله يجمعهم في يوم الحشر فلا يستطيعون الجواب حين يسالون ان الجحيم ماواهم و ان الله عليم حکيم يا ايها الرسول بلغ انذاري فسوف يعلمون قد خسر الذين کانوا عن آياتي و حکمي معرضون مثل الذين يوفون بعهدک اني جزيتهم جنات النعيم ان الله لذو مغفره و اجر عظيم و ان علياً من المتقين و انا لنوفيه حقه يوم الدين ما نحن عن ظلمه بغافلين و کرمناه علي اهلک اجمعين فانه و ذريته لصابرون و ان عدوهم امام المجرمين قل للذين کفروا بعد ما آمنوا طلبتم زينه الحياه الدنيا و استعجلتم بها و نسيتم ما وعدکم الله و رسوله و نقضتم العهود من بعد توکيدها و قد ضربنا لکم الامثال لعلکم تهتدون يا ايها الرسول قد انزلنا اليک آيات بينات فيها من يتوفاه مومناً و من يتوليه من بعدک يظهرون فاعرض عنهم انهم معرضون انا لهم محضرون في يوم لا يغني عنهم شيء و لا هم يرحمون ان لهم جهنم مقاماً عنه لا يعدلون فسبح باسم ربک و کن من الساجدين و لقد ارسلنا موسي و هارون بما استخلف فبغوا هارون فصبر جميل فجعلنا منهم القرده و الخنازير و لعناهم الي يوم يبعثون فاصبر فسوف يبصرون و لقد آتينا لک الحکم کالذين من قبلک من المرسلين و جعلنالک منهم وصياً لعلهم يرجعون. و من يتولي عن امري فاني مرجعه فليتمتعوا بکفرهنم قليلاً فلا تسال عن الناکثين يا ايها الرسول قد جعلنا لک في اعناق الذين آمنوا عهداً فخذه و کن من الشاکرين ان علياً قانتاً بالليل ساجداً يحذر الآخره و يرجو ثواب ربه قل هل يستوي الذين ظلموا و هم بعذابي يعلمون سنجعل الاغلال في اعناقهم و هم علي اعمالهم يندمون انا بشرناک بذريته الصالحين و انهم لأمرنا لا يخلفون فعليهم مني صلوات و رحمه احياء و اموتاً يوم يبعثون و علي الذين يبغون عليهم من بعدک غضبي انهم قوم سوء خاسرين و علي الذين سلکوا مسلکهم من مني رحمه و هم في الغرفات آمنون و الحمدلله رب العالمين[1].
2- سوره ولايت «يا ايها الذين آمنوا بالنبي و الولي اللذين بعثناهم يهديانکم الي صراط مستقيم نبي و ولي بعضهما من بعض، و انا العليم الخبير، ان الذين يوفون بعهدالله لهم جنات النعيم، فالذين اذا تليت عليهم آياتنا کانوا باياتنا مکذبين، ان لهم في جهنم مقام عظيم، نودي لهم يوم القيامه اين الضالون المکذبون للمرسلين، ما خلفهم المرسلين الا بالحق، و ما کان الله لنظرهم الي اجل قريب فسبح بحمد ربک و علي من الشاهدين»[2].

-------------------------
[1]- این سوره: علامه نوری طبرس در کتابش فصل الخطاب فی اثبات تحریف کتاب رب الارباب ص، 180 
ب: علامه محمد باقر مجلس در کتابش تذکره الائمه ص، 18-19 فارسی. 
ج: کتاب دبستان مذاهب، فارسی. 
د: علامه محقق میرزا حبیب الله هاشمی خوئی در کتابش منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه ج، ص، 217 ذکر نموده‌اند. 
[2]- این سوره: أ – علامه میرزا حبیب الله هاشمی خوئی در کتابش منهاج البراعه ج، 2 ص، 217. 
ب – و علامه محمد باقر مجلسی در کتابش تذکره الائمه ص، 19-20 فارسی، چاپ ایران ذکر نموده است.
يازدهم- برخي از علماي شيعه بخاطر تقيه تحريف را انکار کرده‌اند

و ايشان ابو جعفر محمد طوسي و ابو علي طبرسي صاحب مجمع البيان، و شريف مرتضي، و ابو جعفر بن بابويه قمي، هستند، چنانکه علماي بزرگ شيعه ايشان را ذکر کرده‌اند، و آن علمائي عبارتند از: 
1- نوري طبرسي، مي‌گويد: ‌قول بعدي وقوع تغيير و نقص در قرآن، و اينکه تمام آنچه که بر رسول خدا نازل شده بود اکنون در بين دو برگ (مصحف) در دست مردم مي‌باشد، صدوق در فائده و سيد مرتضي و شيخ طائفه طوسي در تبيان قايل به اين هستند، و کسي ديگر از گذشتگان (قدما) با آنان موافقت نکرده‌اند[1]. 
2- نعمت الله جزايري مي‌گويد: با وجود اينکه اصحاب ما بر صحيح بودن اخبار تحريف و تصديق آن اتفاق دارند، مرتضي و صدوق و شيخ طبرسي مخالفت کرده‌اند و گفته‌اند که آنچه که ميان دو جلد (برگ) است همان قرآني است که نازل شده و تحريف و تبديل در آن بوجود نيامده است[2].
3- عدنان بحراني، مي‌گويد: صدوق و شيخ طوسي و سيد مرتضي از کساني هستند که تحريف را انکار کرده‌اند[3].
ملاحظه: در اين زمان هر شيعه‌اي که تحريف قرآن را انکار مي‌کند چه عالم باشد يا عامي به اين علماء طوسي، و طبرسي، و صدوق و مرتضي، استناد مي‌کند. 
آيا از روي حقيقت تحريف را انکار کرده‌اند يا از روي تقيه، آنان از روي تقيه تحريف را انکار کرده‌اند بنابر ادله ذيل: 
1- کتابي تاليف نکرده‌اند براي رد بر کساني که به تحريف قايل هستند. 
2- همانا آنان قائلين به تحريف قرآن، را با لقب آيت الله و علامه ذکر مي‌کنند و به آنان احترام مي‌گذارند و آنان را مرجع خود قرار مي‌دهند. 
3- درباره انکارشان احاديثي از ائمه روايات نکرده‌اند. 
4- در کتابهايشان روايتي ذکر کرده‌اند که به صراحت از تحريف سخن مي‌گويد براي مثال: 
أ – صدوق، از جابر بن جعفر روايت مي‌کند که گفت: شنيدم که رسول الله (صلى الله عليه وسلم) فرمود: سه چيز روز قيامت مي‌آيد و شکايت مي‌کند، قرآن، و مسجد و عترت، قرآن مي‌گويد: اي پروردگارا، مرا تحريف کردند و مرا پاره نمودند[4]. 

و صدوق همچنين مي‌گويد: 
همانا سورة احزاب زنان قريش را رسوا ساخت و از سوره بقره طولاني‌تر بود ليکن کمش کردند و تحريفش نمودند[5].
ب: طوسي: کتاب رجال الکشي را تهذيب نموده، و أحاديثي که درباره تحريف قرآن است در آن مي‌باشد، نه آنها را حذف کرده و نه پاورقي زده و نه آنها را نقد نموده است و سکوتش دليل بر موافقتش مي‌باشد. 

و از جمله آن احاديث: 
1- از ابو علي خلف بن حامد گفت حسين بن طلحه مرا حديث گفت، از ابو فاضل از يونس بن يعقوب از بريد العجلي از ابو عبدالله که گفت: 
خداوند نام هفت کس در قرآن نازل کرد، سپس قريش شش تاي آن را حذف کردند و ابو لهب را باقي گذاشتند[6].
2- روايت ديگر: امور دينت را در غير شيعه‌مان نگير، زيرا که اگر از آنان گذشتي، دينت را از خائنين مي‌گيري، آن کساني که خيانت کردند به خدا و رسولش و امانتشان را خيانت کردند، آنان بر کتاب خدا امين داشته شدند پس تحريف و تبديلش نمودند‌[7].
1- از هيثم بن عروه تميمي گفت: از ابو عبدالله پرسيدم درباره آيه: 
﴿فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ﴾
‌پس فرمود: اين چنين نازل نشده، همانا: «فاغسلوا وجوهکم من المرافق» مي‌باشد، سپس دست کشيد از آرنجش تا انگشتانش‌[8].
و تقيه نزد شيعه داراي فضيلت بزرگي مي‌باشد. 

1- کسي که تقيه ندارد ايمان ندارد[9].
2- از ابو عبدالله روايت است كه فرمود: اي ابو عمر نه دهم دين در تقيه مي‌باشد، و کسي که تقيه نکند دي