 ندارد[10].
3- ابوعبدالله (عليه السلام) گفت: اي سليمان، همانا شما بر ديني هستيد، که اگر کسي آن را پنهان کند خداوند وي را عزت مي‌دهد، و کسي که آن را پخش ‌و آشکار کند خداوند او را ذليل و خوار خواهد کرد[11].

کساني که قايل به تحريف قرآن هستند، مي‌گويند که انکار آن دسته علما از روي تقيه بوده است. 
1- نعمت الله جزايري، مي‌گويد: چنين ظاهر مي‌شود که اين قول[12] بخاطر مصلحت بسياري از آنان صادر شده است، از جمله بستن باب طعن بر قرآن که اگر اين در قرآن رواست، پس چگونه عمل کردن به قواعد و احکامش درست است در حالي که دست خودش تحريف قرار گرفته است[13].
2- نوري طبرسي، مي‌گويد: کسي که در کتاب التبيان طوسي بنگرد، برايش واضح مي‌گردد، که روش وي در کتاب مدارا و همخواني با مخالفين مي‌باشد سپس طبرسي براي اثبات سخنش دليل مي‌آورد و مي‌گويد: و آنچه که سيد بزرگوار علي بن طاووس در کتابش سعد السعود گفته است، مي‌گويد: ما آنچه که جدم ابو جعفر طوسي در کتابش التبيان آورده ذکر مي‌کنيم، و تقيه ايشان را واداشت تا اينکه بر آن اکتفا کنند[14].
3- سيد عدنان بحراني: پس آنچه که از مرتضي و صدوق و طوسي از انکار تحريف گفته شده فاسد و باطل مي‌باشد[15].
4- دانشمند هندي احمد سلطان مي‌گويد: کساني که تحريف قرآن را منکر شده‌اند، انکار آنان حمل بر تقيه مي‌شود[16].
5- ابو الحسن عاملي در کتابش: «تفسير مرآة الانوار و مشکاة الاسرار» بر کساني که منکر تحريف قرآن هستند، رد نموده در بابي بعنوان: بيان خلاصه اقوال علماي ما در تغيير قرآن، و ناتوان و سست بودن استدلال کساني که تغيير و تحريف را انکار کرده‌اند[17].

----------------------
[1]- فصل الخطاب ص، 34. 
[2]- الانوار النعمانیه ج، 2 ص، 357. 
[3]- مشارق الشموس الدریه ص، 132. 
[4]- بیان، خوئی ص، 228. 
[5]- ثواب الاعمال ص، 139. 
[6]- رجال الکشی ص، 247. 
[7]- تهذیب الاحکام ج، 1 ص، 57. 
[8]- مرجع سابق ج، ص، 220. 
[9]- مرجع سابق ح، 2 ص، 225. 
[10]- رجال الکشی ص، 10. 
[11]- اصول کافی ج، 2 ص، 222. 
[12]- یعنی قول انکار تحریف. 
[13]- مراجعه شود به نعمت الله جزایری و تحریف قرآن. 
[14]- فصل الخطاب ص، 38 نوری طبرسی. 
[15]- مشارق الشموس الدریه ص،129. 
[16]- تصحیف الکاتبین ص، 18 به نقل از کتاب شیعه و قرآن، احسان الهی ظهیر. 
[17]- رجوع شود به ابوالحسن عاملی و تحریف قرآن. 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:40.txt">اولاً - خوئي در کتابش: البيان في تفسير القرآن</a><a class="text" href="w:text:41.txt">ثانياً - محمد بن يعقوب کليني و قرآن کریم</a></body></html>بسم الله الرحمن الرحيم

مقدمه 
الحمدلله رب العالمين وأصلي وأسلم على نبينا محمد خاتم النبيين، وإمام المتقين وعلى آله الطيبين الطاهرين وصحبه أجمعين، أما بعد:
ستايش مخصوص ‌خداوندي است که پروردگار جهانيان است، و درود و سلام مي‌فرستم بر پيامبر مان محمد خاتم پيامبران، و پيشواي پرهيزگاران، و بر آل پاک و پاکيزه‌اش و جمله يارانش.
همانا اين پيامي است که متوجه مي‌سازم هر فرد شيعه اثنا عشري که انتقاد سازنده را با روحي پاک و قلبي باز عقلي روشن مي‌پذيرد. 
در حقيقت اين کتاب، پرده کشايي از حقايقي است که بسياري از فرزندان شيعه و اهل سنت از آن آگاهي ندارند، و آن اعتقاد علماي شيعه اثنا عشري به اينکه اين قرآني که اکنون در نزد ماست، تحريف شده و ناقص مي‌باشد و همانا قرآن کامل نزد مهدي منتظر مي‌باشد. 
و بدرستي که چنين اعتقادي کفر صريح، و تکذيب خداوند مي‌باشد، زيرا قرآني که اکنون در دست مردم است، همان کلام خداوند است، که بر بنده و فرستاده‌اش محمد (صلى الله عليه وسلم) بواسطه جبرئيل (عليه السلام)، با الفاظ عربي و معناي آشکارش نازل فرموده است. 
و آن معجزه و دليل و حجت رسول الله است که خداوند آن را آئين (دستور) و چراغي براي مردم قرار داده تا از هدايات آن رهنمون بشوند، و راه مستقيمي قرار داده که بر آن را بروند، و آن را امام و پيشواي قرار داده تا به آن اقتداء کنند، و آن محفوظ است بين دو جلد (کتاب) مصحف، با سوره فاتحه آغاز، و به سوره ناس ختم شده است. و با نقل متواتر، بطور نوشته و شفاهي نسل از نسل بدون هيچ گونه تغيير و تبديل به ما رسيده است. طبق فرمايش خداوند: 
﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾[1].
يعني: «ما قرآن را نازل کرديم و همانا ما نگهدار آنيم».
و فرموده خداوند: 
﴿لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ﴾[2].
يعني: «هيچ گونه باطلي، نه از پيش رو و نه از پشت سر، به آن راه نمي‌يابد».
و بدون شک خداوند کتابهاي بسياري بر پيامبرانش نازل کرده است، ولي بخاطر حکمتي که خودش خواسته است، حفظ و نگه‌داري آن را عهده‌دار نشد، بلکه حفظ و نگه‌داري آن واگذار نمود، به کساني که اين کتابها برايشان فرستاده است، خداوند مي‌فرمايد: 
﴿إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِينَ هَادُواْ وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن كِتَابِ اللّهِ وَكَانُواْ عَلَيْهِ شُهَدَاء﴾[3].
يعني: «ما تورات را نازل کرديم در حالي که در آن هدايت و نور بود، و پيامبران، که در برابر فرمان خدا تسليم بودند با آن براي يهود حکم مي‌کردند، و (همچنين) علماء و دانشمندان به اين کتاب که به آنها سپرده شده و بر آن گواه بودند حکم مي‌کردند».
و حفظه و نگه‌داري خداوند براي قرآن کريم در صحابه و تابعين و اتباع آنها مجسم و نمايان شد. آنهاي که تلاش‌هاي وسيعي براي جمع‌آوري قرآن، و تدوين و حفظ نگه‌داري آن نمودند. 
اي فرزندان شيعه! همانا ايمان داشتن به درست بودن قرآن، اصلي از اصول دين مي‌باشد و کافر شدن به آن اگر چه به يک حرف از حروفش باشد، کفر است به قرآن وبه اصلي از اصولي دين. و ايمان نداشتن به محفوظ و مصون ماندن قرآن، منجر به انکار قرآن و کنار گذاشتن آن شريعتي است که رسول اکرم آورده است. زيرا در اين صورت احتمال تبديل و تحريف در هر آيه از آيات قرآن وجود خواهد داشت، و هر گاه احتمال واقع گردد اعتقادات و ايمانيات را باطل مي‌کند. 
چون که با چيزهايي يقيني ايمان خواهد بود، و با گمان و احتمال ايمان وجود نخواهد داشت. 
اي فرزندان شيعه! 
اقتداء نمودن، و يا عذر آوردن، براي اين دسته علماء درست نيست، بلکه بر شما واجب است که از آنان اعلان براءت و بيزاري بکنيد، تا اينکه گفتار الهي بر شما مطابقت کند: 
﴿لَا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُو