َ﴾[4].
يعني: «هيچ قومي را که ايمان به خدا و روز قيامت دارند نمي‌يابي که با دشمنان خدا و رسولش دوستي کنند، هر چند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندانشان باشند، آنان کساني هستند که خدا ايمان را در دلهايشان نوشته، و با روحي از جانب خودش آنها را تقويت کرده است، و ايشان را به باغهاي بهشتي داخل مي‌گرداند، که در زير آنها جويها روان است، و جاودانه در آنجا مي‌مانند».
خدا از آنان خوشنود و آنان نيز از خدا خشنودند. اينان حزب خدا هستند و بدانيد که حزب خدا پيروز و رستگار است. 
پس اي کساني که از اين علماي تکذيب کننده خداوند، دفاع مي‌کنيد‌ از خدا بترسيد، و بر حذر باشيد مبادا دنبال‌رو هوي و هوس باشيد که شما را از راه خدا گمراه مي‌کنند، و بگذاريد پدران و آنچه گفتند، اجداد و آنچه نوشته‌اند، زيرا که حق سزاورتر است که پيروي شود، و احساس وحشت نکنيد بخاطر کناره گرفتن از آنچه اين دسته از علماء گفته‌اند، زيرا که پيامبران با اقوامشان عداوت و دشمني کردند، و حق را واضح و آشکار بيان کردند، پس آنان براي شما الگو و نمونه هستند. 
اي فرزندان شيعه! من براي شما نصيحت کننده، و دلسوز شما هستم.
خداوند مي‌فرمايد: 
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ﴾[5].
يعني: «اي کساني که ايمان آورده‌ايد! خود و خانواده خويش را از آتش که هيزم آن انسانها و سنگهاست نگه داريد».
و همچنان که گفته شده بهترين موعظه آن است که از گوينده‌اي مخلص براي شنونده با انصاف باشد پس بخدا سوگند من نسبت به شما مخلص هستم، آيا مي‌شنويد و انصاف مي‌کنيد! 
از شما چنين اميد دارم. 
و در اخير از فرزندان شيعه تقاضا دارم که بعضي از کتابهاي که درباره اعتقاداتشان صحبت مي‌کند بخوانند، و برخي از آنها در پايان اين کتاب ذکر شده است، اميد است بدون هوي و هوس و دور از تعصبات بخوانيد. 
و از خداوند اميدوارم که حق را از روي اين کتابها براي شما نمايان گرداند. 
و توفيق پيروي از آن بشما بدهد و باطل را به شما نشان دهد، و توفيق دوري از آن به شما عنايت نمايد، اوست که بر اين قادر و تواناست. 
اين سخناني بود که خداوند بتحرير آوردن آن را برايمان ميسر گردانيد. 
درود و سلام خداوند بر محمد و آل و اصحابش باد. 
پروردگارا همانا من رساندم. پروردگارا! پس گواه باش. 
نويسنده کتاب

------------------------
[1]- سوره حجر آیه 9. 
[2]- سوره فصلت آیه 42. 
[3]- سوره مائده، ایه 44. 
[4]- سوره مجاله آیه 22. 
[5]- سوره تحریم آیه 6. 
اولاً: خوئي در کتابش: البيان في تفسير القرآن

* خوئي سعي نموده که تحريف قرآن را انکار نمايد، و در عين حال او به روشهاي پوشيده و مکارانه به تحريف قايل است. 
خوئي بخاطر بدست آوردن فضيلت تقيه، تحريف قرآن را از روي تقيه انکار نموده است. (رجوع شود به تقيه نزد شيعه). 
و آنچه که بر اين دلالت دارد در ذيل ذکر مي‌شود: 
أ – خوئي مي‌گويد: همانا کثرت روايات درباره واقع شدن تحريف در قرآن،؛ مي‌توان بطور قطع گفت که بعضي از آنها از ائمه صادر شده است، و يا لااقل اطمينان پيدا کرد، و بعضي از اين روايت از طريق معتبر روايت شده است[1].
ب – جواب خوئي بر برخي از احاديث موثقي که مي‌گويد: قرآن ناقص است مانند: 
* «هيچ احدي غير از اوصياء نمي‌تواند ادعاء کند که تمام قرآن ظاهرش و باطنش نزد وي مي‌باشد»[2]. 
* و همچنين حديث: «هيچ احدي ادعاي جمع‌آوري قرآن آن طوري که نازل شده نکرده مگر شخص دروغگو، زيرا که جمع‌آوري و نگه‌داريش نکرده آنچنان که خداوند نازل کرده مگر علي بن ابي طالب و ائمه بعد از وي (عليه السلام)[3].
* و همچنين حديث: «اگر قرآن بطوري که نازل شده بود خوانده شود هر آئينه ما را مي‌يافتيد که ناميده شده‌ايم»[4].
* و همچنين حديث: جبرئيل اين آيه را اين چنين بر محمد نازل کرد: 
﴿وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا (في علي) فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِّنْ مِثْلِهِ﴾[5]. 
خوئي بر اين احاديث چنين رد نموده است، اولاً خوئي به ثابت بودن روايات اعتراف کرده، و اينکه درباره مصحف علي (رضی الله عنه) سخن مي‌گويد، مصحفي که با اين قرآن مغايرت دارد در ترتيب سوره‌ها و در آن اضافاتي است که در اين قرآن نيست. 
و از جمله آن اضافات اسامي ائمه مي‌باشد. ولي خوئي تاکيد دارد که اين زيادات و اضافات از جانب خداوند بخاطر تفسير نازل شده است[6].
و اين اعتراف خوئي است، مبني بر اينکه صحابه جرأت بر پوشيدن تفسير قرآن که از جانب خداوند نازل شده بود کردند. و اين کار را بخاطر از بين بردن معاني قرآن انجام دادند. زيرا هنگامي که معاني که از جانب خداوند براي قرآن نازل شده از بين برود الفاظ قرآن بدون فايده مي‌ماند آنگاه صحابه (رضی الله عنهم) برحسب راي خودشان قرآن را تفسير مي‌کنند، و اين دليلي است بر اينکه خوئي به تحريف قرآن اعتراف دارد. 
ج- خوئي روايات تفسير قمي را تصحيح نموده و آنها را نقد نکرده است، و اين دليل بر موافق وي با رأي قمي است که در قرآن طعن مي‌زند. 
رجوع شود به معجم رجال الحديث، خوئي، در جاي که درباره علي بن ابراهيم سخن مي‌گويد. 
د- عدم رد خوئي بر آن علماي که به تحريف قائل هستند. 
هـ - خوئي دعاي صنمي قريش را معتمد دانسته، و در اين دعا ذکر شده که همانا ابوبکر و عمر کتاب خدا را تحريف نموده‌اند. 
و- آن دسته از علماي که در قرآن طعن زده‌اند، خوئي آنان را با لقب آيت الله و علامه ذکر مي‌کند. 
توجه شود: برادر مسلمان، آن کساني که در کتاب خدا طعنه‌زده‌اند مراجع بزرگ شيعه هستند، و اگر کتابهاي آنان نمي‌بود خوئي به مقام مرجعيت شيعه نمي‌رسيد. 

------------------------
[1]- البیان ص، 226. 
[2]- اصول کافی ج، 1/285. 
[3]- اصول کافی ج، 1 ص، 284. 
[4]- تفسیر عیاشی ج، 1 ص،25. 
[5]- اصول کافی ج، 1 ص، 484. 
[6]- البیان ص، 223 به بعد. 
ثانياً: محمد بن يعقوب کليني، ملقب به ثقه الاسلام، صاحب کتاب الکافي، معتبرترين کتاب حديث نزد شيعه

علماي بزرگ شيعه بر او گواهي داده‌اند که وي معتقد به تحريف و کم کردن در قرآن مي‌باشد، از آن علماي که بر وي گواهي داده‌اند: 
1- مفسر بزرگ محمد بن مرتضي کاشاني ملقب به فيض کاشاني است، مي‌گويد:
و اما اعتقاد مشايخ ما در اين باره، پس آنچه که از ثقه الاسلام محمد بن يعقوب کليني آشکار مي‌شود اين است که وي معتقد به تحريف و کم شدن قرآن مي‌باشد، زيرا که ايشان روايات بسياري در اين باره در کتابش کافي روايت کرده است، و هيچ کدام آنها را مورد انتقاد قرار نداده، با وجود اينکه ايشان در اول کتابش ذکر کرده كه به آنچه که در اين کتاب روايت مي‌کند اعتماد دارد[1].
2- ابوالحسن عاملي، مي‌گويد: بدانکه آنچه که از ثقه الاسلام محمد بن يعقوب کليني آشکار مي‌گردد اين است که وي معتقد به تحريف قرآن مي‌باشد، زيرا که ايشان روايات بسياري در اين باره در کتاب کافي روايت کرده است. و در اول کتاب تصريح نموده که به آنچه که روايت مي‌کند اعتماد دارد، و اين روايات را مورد نقد قرار نداده و نه روايات معارض آن ذک