رفتن اوامر و نواهي آن و بر پاداشتن حدود و احکامش، بخاطر روايات بسياري است که بطور قطعي دلالت مي‌کند بر اينکه آنچه بين دو برگ (جلد) مي‌باشد همان کتابي است که بر محمد (صلى الله عليه وسلم) نازل شده است، بدون کمي و زياده و بدون اينکه در آن تحريف شده باشد. 
و از اين روايت برداشت مي‌شود که همانا زياده و کمي و تغيير اگر در قرآن واقع گرديده باشد مخل به مقصود و باقي آن نمي‌باشد، بلکه مي‌گوئيم مقصود مهم از کتاب، دلالت بر عترت و توسل به آنان بوده، و در باقي از آن دليل و حجتشان اهل بيت مي‌باشد، و بعد از توسل به اهل بيت، اگر آنان امر به پيروي از آن نموده براي ما حجت قطعي مي‌گردد اگر چه که تغيير داده شده باشد و مخل به مقصودش باشد، و اگر به ايشان متوسل نشويم و يا اينکه امر به پيروي آن نکنند در اين صورت توسل به آن و پيروي احکامش و استنباط اوامر و نواهيش، و حدود و احکامش، از طرف خودمان باشد، اين کار از جمله تفسير بالرأي که از آن نهي شده‌ايم شمرده مي‌شود اگر چه که تغيير نداده شده باشد[3].

-----------------------
[1]- در اینجا خراسانی بر کسانی که تحریف را انکار می‌کنند رد می‌کند، و رد وی شبیه به رد عالم شیعی ابوالحسن عاملی می‌باشد. 
[2]- هدفش صحابه می‌باشد. 
[3]- تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، مجلد اول، ص 19-20 موسسه اعلمی – بیروت. 
9- علامة حجت سيد عدنان بحراني

بعد از ذکر کردن رواياتي که بنظر وي بر تحريف دلالت دارد مي‌‌گويد: رواياتي که شمارش نمي‌شود بسيار است و از حد تواتر گذشته است و در نقل نمودن آنها فايده زيادي نمي‌باشد بعد از اينکه قول به تحريف و تغيير بين فريقين[1] شايع مي‌باشد، و از جمله مسلمات نزد صحابه و تابعين مي‌باشد، بلکه فرقه محقه اجماع[2] دارد و از ضروريات[3] مذهبشان مي‌باشد در اين مورد روايتشان بسيار مي‌باشد[4].

-----------------------
[1]- مقصودش این است که همانا اهل سنت نیز قایل به تحریف هستند، و این دروغ و افترا می‌باشد، به آراء علمای اهل سنت در این كتاب مراجعه شود. 
[2]- در این جا بحرانی ذکر می‌کند که شیعه که در نظر وی فرقه محق هستند برتحریف قرآن اجماع دارند.
[3]- بحرانی در این جا ذکر می‌کند که قائل بودن به تحریف قرآن از ضروریات مذهب شیعه می‌باشد. 
[4]- مشارق الشموس الدرية، از منشورات مکتبه عدنانیه بحرین ص، 126. 
10- علامة محدث يوسف بحراني 

بعد از ذکر کردن رواياتي که بنظرش بر تحريف قرآن دلالت مي‌کند، مي‌گويد: 
آنچه از دلالت صريح و گفتار روشن در اين روايات مي‌باشد پوشيده نيست، بر آنچه که ما اختيار کرده‌ايم و واضح بودن آنچه که گفته‌ايم، و اگر راه طعنه زدن به اين روايات[1] باز شود با وجود بسياري آن و منتشر شدنش، هرآينه طعنه‌زدن به تمام روايات شريعت[2] ممکن خواهد بود. 
چنانچه که پوشيده نيست که اصول يکي است، و همچنين طرق و ‌راويان و مشايخ و نقل کنندگان يکي مي‌باشد، بجانم سوگند، همانا قول به عدم تغيير و تبديل از گمان خوب به ائمه جور[3] خارج نمي‌شود، و اينکه آنان در امانت بزرگ[4] خيانت نکرده‌اند، با وجود آشکار شدن خيانتشان در امانت ديگري[5] که ضررش بر دين بيشتر مي‌باشد[6].
* برادر مسلمان، توجه فرمائيد که اين عالم بزرگ شيعه نمي‌تواند در رواياتي که در کتب شيعه درباره اثبات تحريف قرآن آمده طعنه‌اي وارد سازد زيرا که طعنه زدن به آنها طعنه زدن به شريعت مذهب شيعه مي‌باشد. 

------------------------
[1]- یعنی روایاتی که در قرآن طعنه می‌زند. 
[2]- یعنی شریعت مذهب شیعه. 
[3]- منظورش صحابه (رضي الله عنهم) می‌باشد. 
[4]- هدفش قرآن کریم می‌باشد. 
[5]- منظورش امامت علی (رضي الله عنه) می‌باشد. 
[6]- الدرر النجفیه، تالیف علامه، محدث یوسف بحرانی مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث. ص، 298. 
11- نوري طبرسي (متوفي 1320هـ)

 و کتابش (فصل الخطاب)
روايت و گفتار شيعه درباره تحريف در کتابهاي گذشته‌شان پراکنده بود، و بيشتر مردم بر آن آگاهي نمي‌يافتند، تا اينکه خداوند اجازه رسوائي آنان بر همگان داد، هنگامي که نوري طبرسي يکي از علماي بزرگشان در سال 1292 هجري در شهر نجف در جاي که بارگاه امير المومنين مي‌باشد، کتاب بزرگي براي اثبات تحريف قرآن تاليف نمود، و نام آن را: 
(فصل الخطاب في إثبات تحريف کتاب رب الأرباب) ناميد، و در اين کتاب روايات بسياري براي اثبات دعوايش درباره اين که قرآن تحريف است ذکر نموده است، و بر مهمترين مصادر نزدشان از کتابهاي حديث و تفسير اعتماد کرده و از آنها صدها روايات منسوب به ائمه درباره تحريف بيرون آورده است، و ثابت کرده است که عقيدة تحريف قرآن، همان عقيده علماي گذشته‌شان مي‌باشد. 
و اين کتابش را به سه مقدمه و دو باب تقسيم نموده است: 

مقدمه اول 
عنوان آن چنين گذاشته: ذکر رواياتي که درباره جمع‌آوري قرآن و سبب جمع‌آوري، روايت شده است و اينکه در معرض نقص مي‌باشد، با توجه به چگونگي جمع‌آوري، و اينکه جمع‌آوري و تاليف آن مخالف با جمع‌آوري و تاليف مؤمنين است. 

مقدمه دوم
عنوانش چنين قرار داده: 
در بيان اقسام تغييراتي که واقع شدنش در قرآن ممکن است و تغييراتي که غير ممکن مي‌باشد.
مقدمه سوم
براي ذکر اقوال علمايشان درباره تغيير و عدم آن در قرآن قرار داده است[1]. و شايد که اين عنوانها و تيترها بيان کننده‌ آن چيزهاي باشد که در آن مي‌باشد، از جرأت بر کتاب خدا بطور بي‌سابقه‌اي. و بخاطر طولاني نشدن، نقل کردن از مقدمه اولي و دومي صرف نظر مي‌کنم، و اکتفا مي‌کنم نقل آنچه که طبرسي در مقدمه سومي ذکر نموده است از اسامي علمايشان، آن کساني که قائل به تحريف در قرآن مي‌باشند. در مقدمه سوم مي‌گويد: (در ذکر اقوال علمايشان درباره تغيير قرآن و عدمش) پس بدان که براي آنان در اين باره گفتار بسياري وجود دارد که مشهور آن دوتا مي‌باشد. 
اول- وقوع تغيير و نقصان در آن: 
و اين مذهب شيخ بزرگوار علي بن ابراهيم قمي – شيخ کليني – در تفسيرش مي‌باشد. وي در اول تفسيرش تصريح نموده و کتابش را از اين روايت پر کرده است با وجود اينکه ايشان در اول کتابش خود را ملزم نموده که در اين کتاب، ذکر نکند مگر از مشايخش و افراد معتمد و ثقه در نزدش. 
و مذهب شاگرد وي ثقه الاسلام کليني (رح) مي‌باشد، و بخاطر نقل روايت بسيار و صريحي در اين زمينه در کتابش. 
و با اين مذهب ثقه بزرگوار محمد بن حسن الصفار در کتاب بصائر الدرجات دانسته مي‌شود. 
و اين مذهب صريح ثقه محمد بن ابراهيم نعماني شاگرد کليني و صاحب کتاب مشهور «الغيبه»، و در (تفسير کوچک)، آن کتابي که فقط اکتفا نموده در آن بر ذکر انواع آيات و اقسام آن، و در حقيقت به منزلة شرح براي مقدمة تفسير علي بن ابراهيم، مي‌باشد. 
و مذهب صريح ثقه بزرگوار سعد بن عبدالله قمي در کتاب ناسخ القرآن و منسوخه مي‌باشد چنانکه در جلد 19 از بحار آمده است، همانا وي بابي منعقد نموده بنام (باب تحريف در آياتي که خلاف آن چيزي که خداوند نازل نموده است، از آنچه که مشايخ ما از علماي آل محمد (عليهم السلام) روايت کرده‌اند). 
سپس روايت بسياري ذکر نمود