، که در دليل دوازدهمين خواهد آمد پس ملاحظه فرمائيد. 
و سيد علي بن احمد کوفي در کتاب «بدع المحدثة» تصريح نموده و ما قبلاً آنچه وي ذکر نموده در اين معنا ذکر کرديم. 
و اين قول ظاهر بزرگان مفسرين و پيشوايان شيخ بزرگوار محمد بن مسعود عياشي و شيخ فرات بن ابراهيم کوفي، و ثقه محمد بن عباس ماهيار مي‌باشد. به تحقيق ايشان تفاسيرشان را از اخبار و روايات صريح در اين باره، پر نموده‌اند، و از کساني که به اين قول تصريح نموده‌اند و آن را ياري داده‌اند شيخ بزرگ محمد بن محمد نعمان مفيد، و شيخ متکلمين و جلودار نوبختي‌ها ابو سهل اسماعيل بن علي بن اسحاق بن ابي سهل بن نوبخت صاحب کتب بسيار که از جمله آنها «کتاب التنبيه في الامامة» که صاحب صراط مستقيم از آن نقل مي‌کند، مي‌باشد. و همچنين خواهرزاده‌اش شيخ متکلم و فيلسوف ابو محمد حسن بن موسي، صاحب مولفات پسنديده و خوب که از جمله آنان «کتاب الفرق و الديانات» است، مي‌باشد. 
و شيخ بزرگوار ابو اسحاق ابراهيم بن نوبخت صاحب «کتاب ياقوت»، که علامه آن را شرح داده در اولش آن را توصيف نموده به گفته‌اش: شيخ اقدم ما و امام اعظم مان. 
و از جمله آنان اسحاق الکاتب، آن کسي که حجت[2] (عجل الله فرجه) را مشاهده نموده، مي‌باشد. 
و رئيس اين طائفه شيخي که چه بسا به معصوم بودن وي گفته شده، ابو القاسم حسين بن روح بن ابي بحر نوبختي سفير سوم بين شيعه و حجت (صلوات الله عليه). 
و از کساني که قائل به تحريف قرآن هستند دانشمند فاضل و متکلم حاجب بن الليث بن سراج، چنين در رياض العلماء، توصيف وي آمده است. 
و از کساني ديگر که قائل به تحريف هستند، شيخ جليل فضل بن شاذان، در جاهاي از کتاب «الايضاح» و همچنين از کساني ديگري که از گذشتگان که قائل به تحريف هستند شيخ جليل محمد بن الحسن شيباني صاحب کتاب تفسير: «نهج البيان عن کشف معاني القرآن»[3] مي‌باشد. 
اما باب اول: طبرسي باب اول را خاص گردانيده براي ذکر دلائلي که علما بر واقع شدن تغيير و نقصان در قرآن استدلال نموده‌اند. 
و در اين باب دوازده دليل از آن ادله که استدلال شده بوسيله آنها بر آنچه که گمان کرده است از تحريف قرآن، و در ذيل هر دليلي از اين ادله‌ها روايات بسياري که همه دروغ و افتراه بر ائمه آل بيت مي‌باشد ذکر نموده است[4]. 
اما باب دوم: طبرسي در آن ادله کساني که مي‌گويند تغييري در قرآن بوجود نيامده ذکر نموده سپس بطور مفصل بر آنان رد نموده است[5].
* نوري طبرسي در ص، 211 از کتابش -فصل الخطاب-، درباره صفات قرآن مي‌گويد: 
فصاحتش در بعضي فقرات (پاراگرافها) بسيار است. و به حد اعجاز مي‌رسد، و سبکي و ضعيفي، بعضي ديگر.
* ملاحظه مهم: همانا کتاب فصل الخطاب في اثبات تحريف کتاب رب الارباب، طبرسي، بر حسب معلوماتم هيچ دانشمند شيعه آن را انکار نمي‌کند. 
در ذيل برخي از دانشمندان و نويسندگان شيعه که در تاليفاتشان ذکر نموده‌اند که کتاب فصل الخطاب، مولف آن علامه نوري طبرسي است، ذکر خواهم کرد: 
1-  علامه آقا بزرگ تهراني، در کتابش: نقباء البشر في القرن الرابع عشر در زندگينامه نوري طبرسي. 
2-  سيد ياسين موسوي در مقدمه کتاب: «النجم الثاقب»، تاليف نوري طبرسي. 
3-  رسول جعفريان، در کتابش: أكذوبة التحريف أو القرآن و دعاوي التحريف». 
4-  علامه سيد جعفر مرتضي عاملي: در کتابش: «حقائق هامة حول القرآن الکريم». 
5-  سيد علي حسين ميلاني، در کتابش: «التحقيق في نفي التحريف». 
6-  استاد محمد هادي معرفه: در کتابش «صيانة القرآن من التحريف». 
7-  باقر شريف قرشي، در کتابش: في رحاب الشيعه ص، 59». 

--------------------------
[1]- فصل الخطاب ص، 1. 
[2]- حجت یعنی امام زمان نزد شیعه (مترجم). 
[3]- فصل الخطاب ص، 25-26. 
[4]- فصل الخطاب ص، 35. 
[5]- فصل الخطاب ص، 357، و نگاه کنید، کتاب شیعه و تحریف قرآن، تالیف محمد مال الله. 
12- علامه محقق حاج ميرزا حبيب الله هاشمي خوئي

 اين دانشمند دلايل کم شدن قرآن را بر شمرده، و ما برخي از ادله‌ها چنانکه اين دانشمند شيعه گفته است ذکر مي‌کنيم. 
1-  کم شدن سورة ولايت[1].
2-  ‌کم شدن سورة نورين[2].
3-  کم شدن بعضي از کلمه‌ها از آيات[3].
سپس مي‌گويد: همانا امام علي در عهد خلافتش بخاطر تقيه نتوانست قرآن را تصحيح نمايد، و همچنين تا اينکه در روز قيامت حجتي باشد بر کساني که آن را تحريف کرده و تغيير داده‌اند[4].
پس اين دانشمند شيعه مي‌گويد: همانا ائمه بخاطر ترس از اختلاف در بين مردم و بازگشت شان بسوي کفر اصلي شان، نتوانستند قرآن صحيح را براي مردم بيرون آورند[5]. 

--------------------
[1]- منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة – موسسه وفاء – بیروت ج 2 المختار الاول – ص 214. 
[2]- ماخذ سابق ص، 217. 
[3]- ماخذ سابق ص، 217. 
[4]- ماخذ سابق ص، 219. 
[5]- ماخذ سابق ص، 220. 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:5.txt">فصل اول - اهل سنت و قرآن کريم</a><a class="folder" href="w:html:6.xml">فصل دوم - شيعه و قرآن کريم</a><a class="folder" href="w:html:39.xml">فصل سوم - خوئي و قرآن کريم، کليني و قرآن کريم</a><a class="folder" href="w:html:42.xml">فصل چهارم - رواياتي در کتابهاي اهل سنت وجود دارد که شيعه آنها را مورد استدلال قرار می دهد</a><a class="folder" href="w:html:52.xml">فصل پنجم - زندگي نامه برخي از علماي شيعه</a><a class="text" href="w:text:65.txt">خاتمهء کتاب</a><a class="text" href="w:text:66.txt">مراجع و منابع اهل سنت</a><a class="text" href="w:text:67.txt">کتابهاي شيعه</a></body></html>13- ميثم بحراني

درباره طعن به عثمان (رضي الله عنه) مي‌گويد: 
همانا او مردم را خاص بر قرائت زيد بن ثابت گردآورد، و بقيه قرآن‌ها را سوزاند و باطل کردن آن چيزهاي که در آن شکي نيست که از قرآن نازل شده بود[1].

--------------------------
[1]- شرح نهج البلاغه، تالیف میثم بحرانی، ص، 1 ج، 11 چاپ ایران. 
14- (أ) سيد محسن حکيم 
(ب) سيد ابوالقاسم خوئي 
(ج) روح الله خميني 
(د) حاج سيد محمود حسين شاهرودي
(هـ) حاج سيد محمد کاظم شريعتمداري
(و) علامه سيد علي تقي تقوي

 اينها در قرآن طعن ‌زده‌اند با موثق قرار دادن و تاييد «دعا صنمي قريش»، آن دعاي که حاوي طعن بر قرآن مي‌‌باشد. 
و ما مقدمة آن دعا را ذکر مي‌کنيم. 
(اللهم صل على محمد وآل محمد والعن صنمي قريش وجبتيهما وطاغوتيهما وإفکيهما وابنتيهما اللذين خالفا أمرک وأنکرا وصيک وجحدا أنعامک وعصيا رسولک، وقلبا دينک، وحرفا کتابک[1] .... اللهم العنهم بکل آية[2] حرفوها)[3]. 
يعني: «پروردگار درود بفرست بر محمد و آل محمد، و لعنت کن دو بت قريش، و دو طاغوت و دو دروغگويشان، و دو دخترشان، آن دو کساني که مخالفت دستور تو کردند، و وصي تو را انکار کردند و نعمتهاي تو را ناسپاسي کردند و نافرماني پيامبرت نمودند، و دين تو را دگرگون ساختند و کتابت را تحريف نمودند .... پروردگارا در ازاي هر آيه‌اي که تحريف کرده‌اند آنان را لعن کن».

---------------------------
[1]- و [2]- این سخن طعن است در قرآن کریم، و هدفشان در این دعا: ابوبکر، و عمر، و عایشه و حفصه (رضي الله عنهم) می‌باشد. 
 [3]- تأئید این علما و دانشمندان مذکور در کتاب: (تحفه العوام مقبول) تا