ستند صداي زنجير (سلسله) مي‌شنوند که بر تشت زده مي‌شود، و همانا از ما کساني هستند صورتي نزدش مي‌آيد که از جبرئيل و ميکائيل عظيم‌تر است[5].
پس خواننده عزيز، در اين روايات مشاهده کردي که آن فرقي که کليني بين امام و رسول و نبي از رضا ذکر نمود. اگر فرق بحساب آيد از بين رفت تا آنجاي که خود مجلسي مي‌گويد: همانا استنباط فرق بين نبي و امام از آن روايات و اخبار خالي از اشکال نيست، و همچنين جمع کردن بين آنها بسيار مشکل است[6].
آنگاه مي‌گويد:
ما وجهي براي عدم وصفشان به نبوت نمي‌شناسيم مگر بخاطر رعايت خاتم الانبياء، و فرقي بين نبوت و امامت به عقل ما نمي‌رسد[7].
امامت نزد شيعه رکني از ارکان دين است:
ايمان به امامت ائمه اثناعشر، نزدشان رکني از ارکان دين مي‌باشد، و کتابهايشان از اين چيزها پر مي‌باشد، از آن جمله، چيزي که کليني با سَند خودش از ابو جعفر روايت مي‌کند که گفت: اسلام بر پنج چيز بنا شده است، بر نماز و زکات و روزه و حج و ولايت، و بطرف چيزي فراخوانده نشده همچنانکه بسوي ولايت فرا خوانده شده، پس مردم چهار تا را گرفتند و اين را -يعني امامت- رها کردند[8].
پس ولايت -يعني امامت اثناعشر- رکن پنجم اسلام بشمار مي‌آورند، چنين مي‌پندارند که از طرف شارع اهتمام و عنايت خاص داده شده همچنانکه قولش: (فرانخوانده بسوي چيزي چنانکه بسوي ولايت فرا خوانده). ما نمي‌دانيم اين اهتمامي که اينها مي‌پندارند کجا مي‌باشد، و کتاب بزرگ اسلام کتاب خداوند (قرآن کريم) در آن ارکان اسلام از شهادتين و نماز و روزه و زکات و حج ذکر مي‌شود و تکرار مي‌گردد ولي در آن خبري از ولايت ائمه دوازه‌گانه شان نيست!! 
و گاهي اوقات ارکان اسلام را سه تا قرار مي‌دهند که يکي از آنها ولايت مي‌باشد. کليني با سندش از صادق (عليه السلام) روايت مي‌کند که فرمود: پايه‌هاي اسلام سه تا هستند: نماز و زکات و ولايت و يکي از آنان بدون دو تاي ديگر صحيح نمي‌باشد[9].
و مي‌گويند: همانا ولايت افضل‌ترين ارکان اسلام مي‌باشد. 
پس زراره از ابو جعفر روايت مي‌کند که فرمود: اسلام بر پنج چيز بنيان شده: بر نماز و زکات و حج و روزه و ولايت، زراره مي‌گويد: گفتم: و کداميک از آنها افضل‌تر مي‌باشد: 
ايشان فرمودند: ولايت افضل مي‌باشد[10].
و مي‌گويند: همانا در ولايت رخصت و اجازه نيست. 
از ابو عبدالله روايت است که فرمود: 
همانا خداوند بر امت محمد پنج فريضه فرض گردانيده است: نماز، و زکات، و روزه، و حج، و ولايت ما، پس در چهار فريضه[11] برايشان رخصت داد، و در ترک کردن ولايت ما براي هيچ کسي رخصت نداده است. نه، قسم به خدا در آن رخصتي نيست[12].
تکفير کسي که امامت ائمه دوازده گانه نزد شيعه را انکار کند: 
روايات بسياري نزدشان وارد شده که تکفير مي‌کند کسي که امامت ائمه دوازده گانه را انکار نمايد. و از جمله رواياتشان در اين مورد: 
از ابو عبدالله (عليه السلام) روايت است که فرمود: 
«کسي که ادعا امامت کند و از اهل آن نباشد پس او کافر است»[13]. و اهل آن ائمه دوازده گانه هستند يا کساني از فقهاي شيعه که نيابت از ايشان نمايند. 
و از ابو عبدالله (عليه السلام) روايت است که فرمود: «سه کساني هستند که خداوند در روز قيامت بسوي آنان نگاه نمي‌کند و آنها را پاک نمي‌سازد و برايشان عذابي دردناک مي‌باشد: کسي که ادعاي امامت از جانب خدا نمايد، در حالي از آن وي نيست و کسي که امامي از جانب خدا را انکار نمايد، و کسي که گمان داشته باشد که براي اين دو[14] در اسلام نصيب و بهره‌اي است»[15].
و عبادت نزدشان پذيرفته نيست مگر با ايمان به ولايت اثني عشر، در بحار مجلسي آمده است: «همانا اگر بنده‌اي، هزار سال خدا را پرستش نمايد، و عمل 72 پيامبر را خودش بياورد، خداوند از وي نمي‌پذيرد تا اينکه ولايت ما اهل بيت را بشناسد والا خداوند او را در جهنم اندازد[16] و از صادق روايت است كه فرمود: 
انکار کننده ولايت علي مانند بت‌پرست مي‌باشد[17].
و مجلسي در بحار در اين مورد چندين ابواب ذکر کرده است، از آنها: باب همانا اعمال پذيرفته نمي‌شود مگر با ولايت، و در اين باب 71 حديث از احاديث شان ذکر نموده است[18].
(باب: همانا در قبر از ولايت شان پرسيده مي‌شود) و در آن 22 حديث مي‌باشد[19]. 
(باب: همانا ايشان شفيعان مردم هستند، و همانا بازگشت مردم بسوي ايشان است، و حسابشان بر آنان و همانا در روز قيامت از دوستي و ولايتشان سوال مي‌شود) و در آن 15 حديث مي‌باشد[20]. 
گفتار علماي شيعه دلالت دارد بر اينکه: همانا منکر ولايت يکي از ائمه اثني عشر نزد شيعه کافر مي‌باشد. 
ابن بابويه قمي در رساله‌اش در اعتقادات مي‌گويد: 
و اعتقاد ما درباره کسي که امامت امير المومنين و ائمه بعد از ايشان (عليه السلام) را انکار کند، همانا وي بمنزلة کسي است که نبوت پيامبران را انکار نمايد.
و اعتقادمان درباره کسي که به امامت امير المؤمنين اقرار کرد، و يکي از ائمه بعد از او را انکار کند، همانا او بمنزلة کسي است به تمام انبياء ايمان آورده سپس نبوت محمد (صلى الله عليه وسلم) را انکار نمايد و پيامبر (صلى الله عليه وسلم) فرموده است: 
ائمه بعد از من دوازده تا هستند اول ايشان امير المؤمنين علي بن ابي طالب و آخرشان قائم مي‌باشد، پيروي از آنان پيروي از من است، و نافرماني از ايشان نافرماني من است، پس کسي که يکي از آنان را انکار نمايد، پس بتحقيق که مرا انکار نموده است[21].
و قمي مي‌گويد: پس کسي که ادعاي امامت نمايد، و امام نباشد، پس او ستمگر و ملعون مي‌باشد، و کسي که امامت را در غير اهلش قرار دهد پس وي ستمگر و ملعون است، و پيامبر (صلى الله عليه وسلم) مي‌فرمايد: کسي که پس از من امامت علي را انکار نمايد پس همانا نبوت مرا انکار نموده است، و کسي که نبوت مرا انکار کند، پس بتحقيق که ربوبيت خدا را انکار نموده است. و صادق فرموده است: 
کسي که در کفر دشمنان ما و ستمگران بر ما شک کند، پس او کافر مي‌باشد[22].
و ابن مطهر حلي: کسي که به ائمه آنان ايمان نياورد وي را بدتر از يهود و نصاري مي‌شمارد. مي‌گويد: 
امامت لطف عام است و نبوت لطف خاص، زيرا که خالي بودن زمان از پيامبر زنده امکان دارد بر خلاف امام، و انکار لطف عام بدتر است از انکار لطف خاص[23].
و عالمشان نعمت الله جزايري مي‌گويد: 
همانا ما با آنان يعني اهل سنت متفق نشده‌ايم بر خدا، و نه بر پيامبر و نه بر امام، زيرا که آنان مي‌گويند: همانا خدايشان آن کسي که محمد (صلى الله عليه وسلم) پيامبرش هست و بعد وي ابوبکر خليفه‌اش مي‌باشد. و ما به اين خدا قائل نيستيم، و نه به اين پيامبر، بلکه مي‌گوييم: همانا خداي که خليفه پيامبرش ابوبکر باشد، خداي ما نيست و نه آن پيامبر، پيامبر ماست[24].
و مفيد مي‌گويد: 
اماميه اتفاق دارد بر اينکه کسي که امامت يکي از ائمه را انکار کند، و آن اطاعت واجبي که خداوند بر وي واجب گردانيده انکار نمايد، پس آن شخص کافر و و گمراه است و سزاوار جاودان ماندن در آتش مي‌باشد[25].
و مي‌گويد: اماميه اتفاق دارد بر اينکه همانا تمام اصحاب 