• اسراری از علم بیان در مثال های قرآن (مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ) (3)

    اسراری از علم بیان در مثال های قرآن (مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ) (3)

    اعجاز در این آیه ی کریمه

    در تمام آنچه گفته شد، بر خلاف آنچه که قبلاً بعضی از دشمنان اسلام گفته اند ، و به زعم خود خواسته اند – نعوذ بالله- اشتباه قرآن و معتقدان به اعجازش را برملا کنند هیچ دلیلی مبنی بر اینکه عنکبوت نر، مانند عنکبوت مادّه وظیفه ی ساخت خانه از تار تنیده شده را بر عهده داشته باشد وجود ندارد،.  پس ، تعالى الله عن ذلك علوًّا كبيرًا.

    لازم است به این نکته اشاره کنیم که معجزه ی موجود در این عبارت، در کاربرد لفظ عنکبوت در قرآن به عنوان اسم مفردی که بر چیز مونثی دلالت کند نیست، زیرا همانگونه که خانم دکتر بنت الشاطىء گفته اند، «در این آیه قرآن مطابق کلام عرب نازل شده که از قدیم یعنی از زمان جاهلیت و بت پرستی کلمه ی عنکبوت را همانند کلماتی چون نملة و نحلة و دودة به عنوان مونث مجازی و مفرد به کار می برده اند، و برای اشاره به مفرد این کلمات هرگز غیر از این شکل ( یعنی   نملة، ونحلة، و دودة) را استعمال ننموده اند. این نوع تأنیث، لغوی است و  ربطی به تأنیث زیستی و بیولوژیک ندارد،» امّا  نکته ی معجزه و مهم این است که در آیه ی شریفه کار ساختن خانه به عنکبوت ماده نسبت داده شده است نه به عنکبوت نر: ﴿ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً ﴾. و این همان چیزی است که حتی خانم دکتر بنت الشاطىء، نیز از آن غفلت ورزیده و اطلاعی در مورد آن نداشته، همانگونه که بسیاری از منکران وجود اعجاز علمی در قرآن کریم نیز از آن بی اطلاعند؛ و در ردّ نظر کسانی که به وجود اعجاز در این آیه ی کریمه معتقدند، همین سخن را می گویند، امّا از این حقیقت بی خبرند.

    نسبت دادن ساخت خانه ی عنکبوت به جنس ماده ی این جانور نیز  شباهت زیادی به نسبت دادن همین کار لانه سازی به زنبور عسل ماده دارد، همانگونه که خداوند در این آیه برایمان از این حقیقت پرده بر می دارد: :﴿ وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتاً وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ ﴾( و پروردگار تو به زنبور عسل وحى [=الهام غريزى] كرد كه از پاره‏اى كوهها و از برخى درختان و از آنچه داربست [و چفته‏سازى] مى‏كنند خانه‏هايى براى خود درست كن)[النحل:68] مراد و مخاطب،  در این آیه ی کریمه زنبور ماده ی کارگر است که شهد را جمع آوری کرده، آن را به عسل تبدیل می کند چون در آیه ای دیگر خداوند می فرماید:  ﴿... يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ ﴾( .... از درون [شكم] آن شهدى كه به رنگهاى گوناگون است بيرون مى‏آيد در آن براى مردم درمانى است راستى در اين [زندگى زنبوران] براى مردمى كه تفكر مى‏كنند نشانه [قدرت الهى] است)[النحل:69]

    تعداد زنبورهای عسل نر، کم است که یکی از آنها ملکه را قبل از تخم گذاری  بارور می کند و پس از آن می میرد.

    الله تعالی می فرماید: : ﴿ وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ﴾ : و به ما این دانش را می دهد که لانه ی عنکبوت به طور مطلق از هر لانه ی دیگری سست تر است ، این جمله جمله ی استئنافیه ی خبری دیگری است که برای بیان صفت عنکبوت که تشبیه حول آن می چرخد آمده است؛ سپس این جمله را با عبارت شرطیه ﴿ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ﴾ مقید می گرداند.

    چه معنایی بلیغ تر و رساتر از این که الله تعالی از سه جهت آن را تأکید فرموده است؟ !

    یعنی در ابتدای آن حرف﴿ إِنَّ ﴾، را که معنای تحقیق و تأکید می دهد آورده، سپس  ﴿ أَوْهَنَ ﴾، که ازباب { أفعل } تفضیلی است را به کاربرده، و آن را از ماده ی وهن گرفته و به کلمه ی جمع ﴿ الْبُيُوتِ ﴾ اضافه نموده، و این کلمه ی جمع را به صورت معرف باللام آورده تا مفید معنای استغراق و شمول باشد، سپس خبر (إنّ) را با (ل) تأکید ذکر کرده تا این معنا را برساند که اگر تمام خانه های دنیا را یکی یکی بررسی کنید، در پایان به این نتیجه خواهید رسید که سست ترین آنها خانه ی عنکبوت است. یعنی در حقیقت: خانه ای از آن سست تر وجود ندارد.

    این آیه ی کریمه دانشمندان و محققان گذشته و حال را متحیر نموده است ، زیرا قرآن به ما می فرماید که سست ترین خانه ها خانه ی عنکبوت است، سپس این خبر را با این جمله مقید می کند و می فرماید:﴿ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ﴾( ای کاش می دانستند).

    از طرف دیگر، دانش جدید ، ثابت کرده است که خانه ی عنکبوت از نوعی تار ساخته شده که جنس آن یکی از قوی ترین نخ های موجود در طبیعت می باشد تا حدی که می تواند در برابر سخت ترین بادها دوام آورده ؛ لاشه های عنکبوت و حشرات مرده را درخود نگه می دارد گاهی حشراتی را که به مراتب بزرگتر از عنکبوت هستند در خود نگه می دارد بدون اینکه پاره شود ، در حالی که این تارها بسیار نازکند و قطرهر کدام از آنها به طور متوسط، تنها به یک میلیونم میلیمتر مربع یا به عبارتی کلفتی هر تار آن به یک چهار هزارم قطر موی سر انسان می رسد و قبل از اینکه پاره شود ، طولش پنج برابر می گردد ؛ بیست برابر از فولاد معمولی و بیست و نه برابر از آلومینیم قوی تر است و هیچ ماده ای به جز کوارتز پخته شده و داغ مقاوم تر از آن وجود ندارد. قدرت تحمل احتمالی آن به سیصد هزار رطل بر میلیمتر مربع بالغ می شود. یعنی یک نخ از تار عنکبوت به ضخامت یک انگشت ابهام، به راحتی می تواند وزن یک هواپیمای مسافر بری بزرگ را تحمل کند. به همین دلیل دانشمندان آن را فولاد زیستی یا فولاد بیولوژیک نامیده اند.  البته این حقیقتی است که انسان می تواند با نگاه کردن به لانه ی عنکبوت به آن پی ببرد؛ عنکبوت به راحتی می تواند به خاطر وزن کمش آنرا جا به جا کند امّا به راحتی نمی تواند آن را ببرد یا شکل هندسی دقیقش را تغییر دهد!

    دکتر محمد الفار استاد و رییس دانشکده ی بیوشیمی دانشگاه علوم منصوره در مقاله ای که در روزنامه ی الأهرام مصر منتشر شد، می گوید « دانشمندان موفق شده اند که با به کارگیری روش های مهندسی ژنتیک، ژن هایی از بدن خود عنکبوت ها  استخراج کرده و آنها را برای تولید نخ هایی از تار عنکبوت مورد استفاده قرار دهند، این نخ ها از رشته های ابریشم قوی ترند. این روش ، به آنها امکان می دهد که با توسعه دادن کاربرد این نوع نخ ، آن را در ساخت پوشش های ضد گلوله و نخ های با کیفیت بالا برای استفاده در اعمال جراحی مورد استفاده قرار دهند.»

    آیا آنگونه که دشمنان کتاب خدا ادّعا می کنند ، قرآن در زمانی که خبر می دهد که خانه ی عنکبوت سست ترین خانه هاست، از این حقایق علمی درباره ی قدرت و استحکام تار عنکبوت که خانه ی عنکبوت از آن ساخته می شود و دانش بشری به تازگی بدانها دست یافته، بی اطلاع بوده است؟؛ و آیا در زمان نزول قرآن کفار و مشرکان، خود نمی دانستند که لانه ی عنکبوت سست ترین لانه هاست یا اینکه این حقیقت را می دانسته اند؟ و اگر این حقیقت را می دانسته اند، پس چرا خداوند داشتن چنین علمی را از آنها انکار می فرماید؟

    در مورد سوال اول باید بگوییم که در کتب تفسیر جوابی برای آن وجود ندارد( شاید به این دلیل که تمام تفاسیر مرجع در زمانهای قدیمتر قبل از این کشفیات علمی نوشته شده اند.) امّا جواب سوال دوم را چنین داده اند که کفار می دانسته اند که خانه ی عنکبوت از هر بنایی سست تر است، و خداوند دانستن این حقیقت را از آنها نفی نفرموده است، بلکه دانستن این حقیقت راکه (اگر کفار یاورانی غیر از الله برگزینند همانند عنکبوتی خواهند بود که خانه ای برای خود می سازد)  نفی فرموده. که اگر این را می دانستند هرگز غیر او را دوست و یار و یاور خود قرار نمی دادند امّا تصور کردند که اگر کسی غیر خدا را ولی خود قرار دهند ، به آنها عزت و قوت خواهد بخشید در حالی که حقیقت ،خلاف تصور آنان است.

    از این رو می بینیم که تعدادی از علمای تفسیر بر این رأی هستند که در آیه، جمله ی﴿ وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ ﴾ جمله ی حالیه است،زیرا کامل کننده ی تشبیه است یا اینکه جمله ی معترضه است و بین این دو جمله  ﴿ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً ﴾، و جمله ی:﴿ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ﴾ قرار گرفته است که علامه زمخشری آن را یک جمله ی معترضه و الطیبی آن را جمله ی حالیه می داند. صاحب کتاب کشف می گوید: ( سخن زمخشری مبنی بر معترضه بودن این جمله به حقیقت نزدیکتر است.)

    بنابر این قول که این جمله معترضه باشد، تقدیر آیه چنین خواهد شد، : ( كمثل العنكبوت اتخذت بيتًا- لو كانوا يعلمون- وإن أوهن البيوت لبيت العنكبوت) یعنی با این حساب ﴿ لَوْ ﴾- شرطیه و متعلق به :﴿ مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً ﴾ می باشد و جواب آن محذوف است، که تقدیر آیه چنین می شود: (لو كانوا يعلمون شيئًا من الأشياء، لعلموا أن هذا مثلهم)(اگر چیزی می دانستند، این را هم می دانستند که مثال آنان چنین است) به عبارتی(لو كانوا يعلمون أن أمر دينهم بالغ هذه الغاية من الوهن، لما اتخذوه دينًا) (اگر می دانستند که دینشان این چنین سست وبی بنیاد است هرگز آن را به عنوان دین خود بر نمی گزیدند.) یا (لو كانوا يعلمون وهن الأوثان، لما اتخذوها أولياء من دون الله تعالى)(اگر بی اساس بودن و سستی بت ها را می دانستند، هرگز آنها را به جای الله تعالی یار و یاور خود نمی خواندند.)

    قبلاً بیان داشتیم که این جمله استئنافی است، و برای بیان صفت عنکبوت که مطلب تشبیه حول آن می چرخد آمده است، جمله ای خبری که با عبارت شرطی :﴿ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ﴾ مقید گردیده است. که این عبارت شرطی دانش آشکار کفار را بر اینکه لانه ی عنکبوت سست ترین است، نفی می نماید. و نفی دانستن  اینکه اگر غیر از خدا کسی را یار و یاور قرار دهند  همانند عنکبوتی خواهند شد که لانه می سازد،نیز منوط به نفی علم آنان بر سست ترین بودن لانه ی عنکبوت است، و تشبیه دومی به اولی بر همین امر دلالت دارد. از طرفی این فرموده نیز بر آن دلالت دارد که  :﴿ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ﴾، یعنی ادات شرط (لو) را که معنای تمنی را با خود دارد، آورده تا علم آنان را نفی کند با اینکه تمنای حصول این علم را نیز برایشان دارد. مثال قرآنی دیگری برای این قسمت آیه ی زیر است :

     ﴿ وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ﴾( اين زندگى دنيا جز سرگرمى و بازيچه نيست و زندگى حقيقى همانا [در] سراى آخرت است اى كاش مى‏دانستند)[العنكبوت:64].

    ببینید چگونه این جمله با حرف تاکید﴿ إِنَّ ﴾،  و همراه (ل) تأکید در خبر آن﴿ لَهِيَ الْحَيَوَانُ ﴾،  آمده است و بعد سپس با این عبارت شرطیه که علم آنان به این حقیقت را نفی می کند و تمنای حصول این علم را برایشان دارد، مقید می شود. و می فرماید:﴿ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ﴾. یعنی چه دور است که این حقیقت را بدانند؛ هیهات که نمی دانند . و اگر کسی می آمد و این حقیقت را به آنها می گفت، باز هم در تاریکی نادانی خود غرق می گشتند... مشابه این شیوه در قرآن، برای کسی که بخواهد در آنها بیندیشد، بسیار است .

    از این معلوم می شود که ﴿ لَوْ ﴾ در اصل ادات تمنی است که بعدها برای شرط به کار گرفته شده است؛ این حالت نوعی از تعدد معنا در یک ریشه ی واحد یک کلمه است  که بستگی به کاربرد آن دارد ؛ که یکی از خصوصیات آن واقع نمودن فرضی چیزی است که اتفاق نیفتاده، که گاهی در مواردی به کار می رود که احتمال وقوع آن نمی رود یا گاهی در مورد امور محال و غیر ممکن یا شبیه محال  چه در جملات شرطی و چه در جملات غیر شرطی ،به کار می رود.  مانند این فرموده الله تعالی :

     ﴿ وَقَالُواْ لاَ تَنفِرُواْ فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّاً لَّوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ ﴾( و گفتند در اين گرما بيرون نرويد بگو اگر دريابند آتش جهنم سوزان‏تر است)[التوبة:81]

    یا اینکه در یک جمله ی شرطی تامّه به کار می رود: :﴿ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً مَّا أَلَّفَتْ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ ﴾( اگر آنچه در روى زمين است همه را خرج مى‏كردى نمى‏توانستى ميان دلهايشان الفت برقرار كنى ولى خدا بود كه ميان آنان الفت انداخت چرا كه او تواناى حكيم است)[الأنفال:63]

    امّا در مورد سوال اوّل، از مسلمانان ساکنان جزایر نقل شده است که در زمان های قدیم از تارهای عنکبوت برای ساختن تورهای ماهیگیری استفاده می کرده اند. اگر این روایت درست باشد، باید پرسید که آنان این دانش را از کجا آورده بودند، و چگونه از این حقیقت علمی مطلع شده بودند؟!

    اما در جواب سوال دوم می گوییم که : اگر قرآن کریم از طبیعت لانه ی عنکبوت آگاهی نداشت، هرگز با تأکید و جزم نمی گفت که از تمام لانه ها سست تر است، و سپس این گفته را مقید به دانش آنان نمی نمود.

     این کاربرد قرآنی دلیلی بر این است که جمله ی قرآنی ﴿ وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ ﴾ ممکن نبوده بدین شیوه بیاید مگر در جواب کسی که منکر این حقیقت بوده باشد، پس این جمله جواب یک منکِر است که گفته: (ما بيت العنكبوت بأوهن البيوت) مانند همین گفتار عرب که در جواب کسی که مثلا می گوید: (ما زيد بعالم.)، چنین پاسخ می دهد که : (إن زيدًا لعالم).

    یا در جواب معاندی که می گوید: (ما محمد برسول الله). می گویند: (إن محمدًا لرسول الله). این فرموده الله تعالی نیز بر همین اصل نازل شده است : ﴿ إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ ﴾( چون منافقان نزد تو آيند گويند گواهى مى‏دهيم كه تو واقعا پيامبر خدايى و خدا [هم] مى‏داند كه تو واقعا پيامبر او هستى و خدا گواهى مى‏دهد كه مردم دوچهره سخت دروغگويند)[المنافقون:1]

    لازم به ذکر است که قرآن کریم یک کتاب علمی (صرف) نیست، که تمام جزئیات را در مورد این حقایق آنگونه که علوم آنها را تبیین کرده اند ، به تفصیل  بیان کند؛بلکه قرآن قبل از هر چیز  کتاب هدایت و راهنمایی بشر است ، از این رو به اشاراتی به این پدیده ها بسنده نموده است ، اشاراتی که در آن ها پند هایی برای کسانی است که اهل پند گرفتن باشند.

    و این حقیقت بر کسی پوشیده نیست، مگر بر آنکه خداوند چشمش را نابینا کرده باشد و بصیرتش را از او گرفته باشد زیرا همانگونه که قرآن می فرماید: در حقیقت چشمهای  ظاهری کور نمی گردند بلکه قلبهایی که درون سینه است بصیرت خویش را (برای دیدن حقیقت) از دست می دهند و کور می شوند. : ﴿ فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ﴾ [الحج:46].

    پس این کوران و کران گنگ، کی خواهند توانست کلام الله عزوجلّ را بفهمند؟! 

    IslamQT.Com 

     اسلام-قرآن و تفسیر

    ============

    استاد محمّد اسماعیل عتّوک.

    *پژوهشگر و محقق زبانشناس و استاد زبان عربی دانشگاه حلب سوریه

     

     


    بازگشت به ابتدا

    بازگشت به نتايج قبل

     

    چاپ مقاله

     
    » بازدید امروز: 597
    » بازدید دیروز: 1362
    » افراد آنلاین: 4
    » بازدید کل: 73485