• قرآن و نقش انسان در تاریخ

    قرآن و نقش انسان در تاریخ

    در مقاله قبلی در سومین حقیقت تاریخی قرآن، سخن را به پایان بردیم یعنی آنجا که انسان دارای اختیار و اراده است، که این قضیه در قرآن به شکل قضیه ی شرطی ( یعنی شرط و نتیجه ی شرط آمده است) یعنی جزای شرط به وجود شرط مترتب است.

    برای توضیح مثالی می زنیم:هنگامی که از قانون طبیعی به جوش آمدن آب سخن می گوییم  آن را با یک قضیه ی شرطیه این چنین بیان می کنیم:  اگر آب را حرارت دهیم به گونه ای که دما به 100 درجه برسد و فشار هوا نیز مقدار معینی باشد، آنگاه آب شروع به جوشیدن خواهد نمود. پس این یک قانون طبیعی است که بین شرط و نتیجه یا جزای شرط ارتباط مستقیمی قائل است. خیلی واضح است که این قانون در باره ی تحقق یا عدم تحقق شرط چیزی نمی گوید بلکه به ما می گوید که نتیجه از شرط جدا نیست. قوانینی مانند این، خدمت بسیار بزرگی در زندگی روزمرّه به انسان کرده است، زیرا بشر با دانستن این قوانین می تواند متناسب با نتایج آن عمل کند، یعنی در هر شرایطی که ببیند حصول جزای این قانون با منافع و احساسات او در تعارض است، سعی می کند که شرط اولیه ی آن اجرا نشود(تا به نتیجه اش گرفتار نیاید.)

    بنا بر این ، قانونی با صیغه ی شرطیه ( که خداوند وضع فرموده) عملاً راهنمای انسان در زندگی او شده است و از همین جا حکمت الله سبحانه و تعالی در جاری ساختن  و تعریف خلقت و نظم و نظام جهان بر اساس قوانین و سنن ثابت متجلی می گردد ، زیرا همین بر پایی جهان هستی بر اساس ارتباطات و سنت های ثابت است که انسان را قادر ساخته که بداند کجا قدم می نهد، و بداند که چه وسایلی را برای شکل دادن به محیط و زندگی خود به کار گیرد و(با آنها) نیازهای خود را برآورده نماید.

    اگر پدیده ی جوش آمدن آب اتفاقی و بدون هیچ ضابطه ی قانونمندی  رخ می داد، انسان هرگز نمی توانست بر آن کنترلی داشته باشد، یا اینکه در صورت نیاز به آن، در زندگی خود از آن استفاده نماید و بهره مند گردد و تنها به این دلیل انسان بر آن کنترل دارد که این پدیده در سنت و قوانین ثابت حاکم بر هستی جایگاه ثابت و مشخصی دارد ، چون این قانون طبیعی نیز به زبان منطقی، و به شکل قضیه ی شرط و جزا (نتیجه ی شرط) برای انسان مطرح شده است، بنا بر این، انسان با اختیار و آگاهی و اراده خود به نسبت این قانون عمل می کند. ما دقیقاً همین چیز را نیز در نگاه قرآن کریم به تاریخ  می بینیم، یعنی اینکه تعداد بسیاری از قوانین و سنن تاریخ، به شکل ترتّب جزا بر اجرای شرط بنا نهاده شده است.

    حقتعالی می فرماید: إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ }.…(الرعد:  آية11) یعنی بین این دو تغییر رابطه ای وجود دارد: تغییر محتوای درونی انسان و تغییر وضع ظاهری مردم، و هرگاه آن تغییر درونی در روانهای یک ملت به و جود آید،  در نتیجه، این تغییر بیرونی نیز در بنیاد و وطن آنها به وقوع خواهد پیوست. همچنین حق تعالی فرموده اند: :{ وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيراً } … (الإسراء:16) پس در این آیه نیز دو چیز را به هم مرتبط می داند، صاحب قدرت و دستور فاسق شدن وفساد مترفین در جامعه و بر بادی و نابودی آن جامعه. امّا هنوز این سؤال مطرح است که : اگر در واقع سنت های تاریخ مسیر  انسان و  زندگیش را تعیین می کنند ، چه جایی برای اراده انسان باقی می ماند؟

    ندادن جوابی درست به این سؤال بعضی از متفکران اروپایی را بر آن داشت که قائل به این باشند که انسان در زندگی تنها نقشی فرعی و نه نقشی اصلی و ایجابی را داراست. و مانند یک ماشین ، طبق شرایط موجود ،حرکت می کند.

    جواب این سؤال نیز این است که: سنت های تاریخی دارای صورتهای متعدد هستند که یکی از آنها همان قضیه ی تحقق یک کنش است. به عنوان مثال : هنگامی که یک دانشمند ستاره شناس در پرتو(علم به) حرکت ها و مدارهای فلکی می گوید که در فلان روز خورشید گرفتگی یا ماه گرفتگی رخ می دهد، این یک قضیه ی علمی است اما جنبه ی وجودی دارد، نه حالت شرطی (و معلق به وقوع کاری دیگر نیست) به همین دلیل هم انسان توان تغییر شرایط  چنین قضایایی را ندارد یا نمی تواند از شروط به وجود آمدن آن عدول کند که اتفاق نیفتد، زیرا این گفته بر وقوع این حادثه درهر شرایط و حالتی دلالت می کند.( شرط خاصی ندارد)

    و این همان صورتی است که افکار اروپاییان را به اشتباه و توهم تعارض بین سنت های تاریخ و قدرت اختیار انسان انداخته است. البته اگر ما تنها این صورت را در نظر بگیریم و بر این عقیده باشیم که همین یک صورت مذکور تمام جوانب سنت های تاریخی را نیز در برمی گیرد، آنگاه این توهم درست و وارد خواهد بود، امّا وقتی به صورتهای اول یعنی همان قضیه ی شرطیه و مترتب شدن جزاء بر  شرط (که  در ابتدای مقاله بیان شد) توجه می کنیم ، بطلان این توهّم آشکار می گردد، در آنجا فرموده ی الله تعالی را نیز ذکر کردیم که: { إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ }  که در اینجا شرط، فعل و اراده ی خود انسان است، و تغییر به انسان نسبت داده شده است، پس تغییر، فعل و اراده و نوآوری انسانها می باشد، و هرگاه در یک قضیه ی تاریخی ابداع و اختیار انسان در مکان شرط قرار گیرد، آن سنت تاریخی نه تنها کاملاً طبق اختیار و اراده انسان اتفاق خواهد افتاد، بلکه همان سنت تاریخی اختیار و اراده انسان و امکان عملکرد به جا را در او افزایش می دهد، درست مانند قانون طبیعی جوش آمدن آب که قدرت تسلط انسان بر فرایند جوش آمدن آب را بعد از علم به شرایط و ضوابط حاکم بر آن افزایش می داد.   سنت های تاریخ نیز دارای شروط  خاص خود هستند، و ناقض اختیار انسان نمی باشند، بلکه وجود اختیار را در او تأیید و تأکید می کنند، و نتایج انتخاب انسان را برایش آشکار می سازند.

    به همین دلیل است که قرآن کریم وقتی می خواهد از شکست مسلمانان در غزوه ی احد بعد از آن پیروزی قاطع در غزوه ی بدر، سخن بگوید، چه می فرماید؟ آیا می فرماید پیام و تقدیر آسمانی باعث شکست بعد از پیروزی شد؟ نه

    زیرا پیام آسمانی و تقدیر الهی بالاتر از معیارهای پیروزی و شکست به معنای مادی آن است، امّا آنچه دچار هزیمت وشکست می شود انسان است، هرچند که تجلی پیام آسمانی هم باشد، باز هم سنت های تاریخ بر آن جاری می گردد. حال قرآن چه می گوید ؟ می فرماید: { وَتِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ} … (آل عمران:  از آية140) در اینجا شروع می کند و از آنان به عنوان مردم یعنی انسان یاد کرده به گونه ای که این یک قضیه و یک حقیقت تاریخی و مرتبط با سنن تاریخ است، مسلمانان (در جنگ بدر) هنگامی که شرط های پیروزی، طبق منطق تاریخ پیش می رفت پیروز شدند، اما در جنگ احد دقیقاً طبق همان سنن و منطق تاریخ و قوانین حاکم بر آن باید شکست می خوردند؛ که شکست هم خوردند،{ إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَتِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ} …

     پس ای مؤمنان خیال نکنید که پیروزی حقی الهی است که به شما داده شده است، نه! بلکه طبق منطق تاریخ (که الله سبحانه و تعالی آنها را وضع فرموده است)، پیروزی تنها به اندازه  ای که شرایط آن را فراهم کنید، حق طبیعی شماست. و چون در جنگ احد شما آن شرایط را نداشتید، شکست خوردید، در اینجا روی سخن با بشر است نه سخن از یک کار ربّانی و الهی ، بلکه قرآن از این هم فراتر می رود و این جامعه ی انسانی را که پاکترین و مطهر ترین جامعه ی انسانی در طول تمام دورانهای تاریخ بشر بوده است، تهدید می کند و می فرماید که اگر نقش تاریخی خود را درست ایفا نکند، و بر مسئولیت آسمانی خود پایبند نباشد، این رسالت آسمانی تعطیل نخواهد شد، و سنت های تاریخ نیز در برابر آنان ساکت نخواهد ماند، بلکه(اگر چنین کنند) این قوم طبق سنت تاریخ، جای خود را به انسانهایی دیگر می دهند و سنت تاریخ آنان را کنار خواهد زد و ملت های دیگری را جایگزین آنان خواهد نمود، اگر این ملت شرایط لازم برای گواه بودن بر سایر انسانها را در خود، فراهم نکند، ملت هایی  خواهند آمد که شرایط بهتری را فراهم می کنند و این نقش را بازی می کنند، تا بتواند گواه بر تمام ملت های دیگر باشد:  { إِلاّ تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذَاباً أَلِيماً وَيَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ وَلا تَضُرُّوهُ شَيْئاً وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ } … (التوبة:39)

    { يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ } … (المائدة:54).

     IslamQT.Com

    اسلام – قرآن و تفسیر

    ==============

    ترجمه: عبیدالله

     برگرفته شده از وب سایت طريق القرآن

     

     

     


    بازگشت به ابتدا

    بازگشت به نتايج قبل

     

    چاپ مقاله

     
    » بازدید امروز: 46
    » بازدید دیروز: 0
    » افراد آنلاین: 5
    » بازدید کل: 46