• سخن قرآن از زبان قرآن(4)

    سخن قرآن از زبان قرآن(4)

    قرآن در آیه ای در ضمن بیان رویارویی زشت و مقاومت آشکارا و پنهانی که بنی اسرائیل علیه دعوت اسلامی در مدینه ی منوره انجام دادند نیز خود سخن می گوید: ﴿ وَآمِنُوا بِمَا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِمَا مَعَكُمْ وَلا تَكُونُوا أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ ( و ایمان آورید به آنچه فرو فرستاده ام (که قرآن است) و تصدیق کننده ی چیزی است که در پیش شماست(و آن کتاب های آسمانی  و توحید و دادگری در میان مردم است) و نخستین کافران به آن نباشد و آیه های مرا به بهای ناچیز مفروشید(و آنها را پشت گوش میندازید، تا در برابر آن بهای ناچیز دنیا را دریافت دارید) و تنها از من بترسید(41) ﴾ [ سورة البقرة : 41 ]

    انتظار می رفت، یهودیان در مدینه اولین کسانی باشند که به رسالت و نبوت پیامبر صلی الله علیه وسلم ایمان آورده و بدان گردن نهند، زیرا قرآن حقانیت آنچه را که در  تورات آمده، تصدیق می کند و خود اهل تورات منتظر مبعوث شدن پیامبرصلی الله علیه و سلم بودند و اوصاف او در ضمن پیش بینی ها و بشارت های تورات به آمدنش در نزد آنان وجود داشت، و یهودیان خود را بر اعراب مشرک برای ایمان آوردن به حضرتش پیش می انداختند، ﴿ فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ (89) ﴾.

    امّا هنگامی که آن پیامبری که خود می شناختند به سویشان مبعوث شد، او را انکار کرده، کفر ورزیدند.

    (از این روست که) خداوند به آنان دستور می دهد به قرآنی که نازل شده ایمان آرند زیرا ایمان به قرآن یعنی ایمان به کتاب خودشان تورات و کفر به قرآن  نه تنها برابر با کفر به خود تورات است ،بلکه  کفر ورزیدن به تمام کتابهای آسمانی و تمام پیامبران الهی (علیهم السلام ) خواهد بود زیرا همه آنان مردم را به سوی یک دین واحد فرا می خوانند. خداوند از تمام پیامبران(علیهم السلام )   نیز پیمان و عهد گرفته است که به یکدیگر ایمان بیاورند و همدیگر را تصدیق و یاری فرمایند، پیامبر صلی الله علیه وسلم در این باره فرموده اند: :«.... لو كان موسى حيا ما وسعه إلا اتباعي »( به خدا قسم اگر موسی زنده می بود، راهی جز پیروی از شریعت من نداشت.)( پس خداوند به یهود) می فرماید: ﴿ وَلا تَكُونُوا أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ ﴾(حال که چنین است اولین کسانی نباشید که به قرآن و رسالت محمد صلی الله علیه وسلم کافر می شوند) در حقیقت باید یهود اولین ایمان آورندگان به او باشند نه اولین کافران و انکار کنندگان حضرت صلی الله علیه وسلم.

    زیرا آنان معجزات او را می شناختند و درباره ی کار رسالت ایشان از علم ودانش (آسمانی) بهره مند بودند، و قبل از آمدنش کافران را به نبوت حضرتش بشارت می دادند، بعد می فرماید: ﴿ وَلا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَناً قَلِيلاً ﴾ یعنی اینکه آیات مرا که در کتابم(تورات) در وصف محمد صلی الله علیه و سلم  نازل کرده ام(ونزد شما موجود است)  با نفع اندک مادّی و دنیوی عوض نکنید در حالی که تمام دنیا خود متاع اندکی بیش نیست.

    کعب بن اشرف و سران و دانشمندان یهود، (چون مرجع دینی و دنیایی مردم یهود بودند) از طریق همین یهودیان جاهل و عامی درآمد هایی به دست می آوردند، و هرساله مقدار مشخصی از محصولات زراعی، میوه جات و پول از آنان دریافت می نمودند و از این واهمه  داشتند که اگر اوصاف محمد صلی الله علی وسلم را که در تورات آمده بود برای این مردم بیان کنند، آن منافع مادی را که از مردمان خود به سویشان روانه می شد، از دست بدهند، بنابراین در تورات، دست بردند و اوصاف زیبای مذکور در تورات در باره  حضرت صلی الله علیه وسلم، را  با چیزهایی خلاف آن عوض نمودند و وقتی از آنها درباره ی اوصاف او می پرسیدند، آن را کتمان کرده، به مردم چیزی نمی گفتند. که قرآن کریم با این عبارت از فعل ایشان تعبیر می فرماید: ﴿ وَلا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَناً قَلِيلاً ﴾ ،﴿ وَلا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ ﴾ و از کتمان نیز با این فرموده یاد کرده است: ﴿ وَتَكْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴾.

    که (متأسفانه)یهود هردوی این کارها(هم تغییر آیات تورات و هم کتمان حقایق آن) را با هم انجام دادند. این در حالی بود که خود می دانستند که دارند حق را بر باطل ترجیح می دهند، که قرآن فعل زشت آنان را در بسیاری از آیات خود، به تفصیل شرح می دهد.

    این، آن چیزی بود که علما و رؤسای یهود انجام دادند،همانگونه که در حدیث شریف به روایت ابوهریره رضی الله عنه آمده که حضرت صلی الله علیه وسلم فرمودند: « لو آمن بي عشرة من اليهود لآمن بي اليهود* »:«اگر تنها ده نفر (از بزرگان) یهودی به من ایمان آورده بودند، تمام یهودیان به من ایمان می آوردند ».

    هنگامی که فرموده قرآن را درباره ی این قوم می خوانیم، و در آنچه در شأن آنان آمده تدبر می کنیم بیشتر به حقیقت و نیاتشان پی می بریم. زیرا یهودیان با بعثت پیامبر صلی الله علیه وسلم ناآشنا نبودند، واصلاً در حقانیت آن شکی هم نداشتند، چون در کتاب مقدسشان تورات نام او را دیده بودند.

    خبرها در مورد نزدیک بودن بعثتش به حد تواتر رسیده بود(که قابل انکارنبود) و مردم مانند گمشده ای که در شب انتظار آمدن سپیده دمان را می کشد، تا شب برود و به راهش ادامه دهد و با نور و روشنایی دیده به مقصد برسد، منتظر بعثت او بودند. و این یک حقیقت است که هرکس اهل بصیرت باشد، طلوع صبح را با تاریکی اشتباه نمی گیرد و روشنی خورشید را با تاریکی شب یکسان نمی انگارد و هدایت و گمراهی را با هم برابر نمی بیند، همانگونه که تاریکی و روشنایی نیز هرگز با هم برابر نیستند.

    این قوم حق را دانستند،  اما لجاجت کردند، هدایت را دیدند، لکن کوری را بر روشن بینی ترجیح دادند، آیات ونشانه های آشکار به سویشان آمد، اما بعد از آمدن حقایق به سویشان،گمراه شدند و دیگران را نیز به گمراهی کشاندند. امّا هیچ عصر و زمانی از انسان های اهل عدل و  انصاف خالی نیست . در بین یهودیان نیز بودند کسانی که حق را دانسته، تابع آن شدند و هدایت شده به اسلام گرویدند، و آنچه را از تورات از حفظ داشتند، برای مردم بازگو کرده وبه آن شهادت دادند و مصداق آنچه را که در سینه های خویش از کتاب خدا(تورات) محفوظ داشتند در وجود رسول الله صلی الله علیه وسلم یافتند اینان کسانی هستند که به خاطر استقامت بر ایمان، اجرشان را دو بار از جانب الله دریافت خواهند نمود:

      ﴿ أُولَئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُوا ﴾ [ القصص : 54 ] .

    قبلاً نیز علمای ربّانی و احبار و کشیشان و راهبان دین یهود و نصاری آنچه را که در تورات و انجیل و (از انبیای بنی اسرائیل(علیهم السلام) ) به ایشان رسیده بود، حفظ و به مردم ابلاغ نموده بودند.

    و بشارت به بعثت حضرت رسول کریم (صلی الله علیه وآله و سلم) نسل به نسل و سینه به سینه منتقل می شد و این خبر عظیم بر سر زبانهای مردم رد و بدل می گشت، و به همین ترتیب زمان سپری می شد تا جوانی مانند سلمان فارسی(رضی الله عنه) را می بینیم که تمام خوشی های زندگی را ترک می گوید و از این خانه به آن خانه می رود و این همه فراز و نشیب و سردی و گرمی را به خاطر رسیدن به حق و حقیقتی که ظهور آن و طلوع فجر صادقش نزدیک بود، تحمل می کند . او بشارت(به آمدن رسول خاتم صلی الله علیه وسلم) را از راهبانی که  در خدمتشان زندگی کرده بود، دریافت کرده حتی مکان هجرت او ، صفات و اخلاق این پیامبر را نیز از همان راهبان شنیده و در حافظه ی خود ضبط کرده بود. که بعد از اسلام آوردن تمام ماجرای خود را برای مردم بازگو می فرماید.

    بنابراین (آمدن چنین شخصیت عظیمی)  از مردم مخفی نبوده است، و کسانی که بیشترین اطلاعات را درباره آمدن و بعثت حضرت (صلی الله علیه وآله و سلم)  داشته اند، همان علما و دانشمندان اهل کتاب یعنی ربانیین، احبار کشیشان و راهبان بودند که نزدیک بودن بعثت حضرت(صلی الله علیه وآله و سلم)   را به مردم بشارت می دادند.

    اما هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به نبوت مبعوث شدند، و کتاب خدا بر ایشان نازل شد، این دانشمندان همان چیزی را که می دانستند، انکار نموده، و آیات آشکار خدا و هدایتی را که(در تورات در باره محمد صلی الله علیه وسلم نازل فرموده بود) کتمان کردند : ﴿ فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ ﴾ این بود قسمتی دیگر از سخنان قرآن از زبان خود قرآن، که در آن عبرت ها و پندهایی است برای آنانی که اهل عبرت و پند باشند.

    IslamQT.Com

    اسلام-قرآن و تفسیر

    =============

    برگرفته شده از سخنان دکتر شیخ محمد الراوی

    ترجمه: عبیدالله

     


    بازگشت به ابتدا

    بازگشت به نتايج قبل

     

    چاپ مقاله

     
    » بازدید امروز: 103
    » بازدید دیروز: 1757
    » افراد آنلاین: 1
    » بازدید کل: 134406